تبليغاتX
پیام وشتان

پیام وشتان

یادداشت هایی درباره سیاست، فرهنگ، اجتماع

ظهور و سقوط احزاب در ايران

تاريخ كشورمان نشان مي‌دهد كه در دوران انقلاب مشروطه، احزاب، سازمان‌ها و تشكل‌هاي سياسي غير حكومتي شكل جديدي يافته است. اصول و مباني آنها منطبق و هماهنگ با معيارهاي حزبي است، چيزي كه در آن هنگام رايج و متعارف بوده است. بدين‌ترتيب فصل جديدي در تاريخ و در حيات سياسي ايران رقم خورده است. پديده‌اي كه قبل از انقلاب مشروطه خبري از آن نبوده است. پيدايش اين نهادها گام مهمي در مسير توسعه‌ي سياسي ايران بوده است. برخي از گروههاي تازه بوجود آمده را مي‌توان اتحاديه‌هاي كارگري، انجمن‌ها، احزاب سياسي و گروههاي مجاهدين يا واحدهاي مسلح مردمي نام برد. واژه حزب، احزاب و وزيركه غالباً در فرهنگ سياسي و جامعه از آن سخن به ميان مي‌آيد براي مردم بيگانه و دور از ذهن نيست. اين واژگان در متون ديني بكار رفته است. اگر چه بلحاظ محتوا با تجربيات امروز بشري تفاوت دارد.

علماء و مقامات ديني و مذهبي اگر چه همواره در امور ديني، فرهنگي، اجتماعي و سياسي فعاليت داشته‌اند، اما اين فعاليت‌ها در چارچوب حزب، رايج نبوده است. مبارزات آنان هم در گذشته فردي و غيرحزبي بوده كه توسط مردم همراهي مي‌شد. مراجع تقليد كه اصطلاحاً به وي صاحب رساله مي‌گويند و مردم نيز در شئون ديني از او پيروي مي‌كنند. هيچگاه به طور رسمي از حزبي پشتيباني نكردند. ولي برخي از روحانيون در تأسيس برخي از تشكل‌ها نقش داشته‌اند.

جامعه‌ي ايران كه همواره بافت مذهبي و ديني داشت و رهبران ديني هم مواضع خويش را در خصوص اين محصول و تجربه بشري يعني احزاب ابراز نكردند پرسش‌هاي گوناگوني در جامعه پديد آمده است. با اينكه احزاب به عنوان مهمترين تجربه بشري و كار جمعي توانست در جوامع امروز نقش مؤثري ايفا كند.

از اين رو نمي‌توان به يك باره احزاب را بوسيد و كنار گذاشت و وجود آن را مردود و كاركرد آن را ناديده پنداشت مخالفت يا موافقت با تحزبگرايي تنها به اقشار مذهبي برنمي‌گردد اين موضوع در ميان سايز نخبگان هم جريان داشته است. در دوران معاصر حزب به عنوان پديده‌اي خنثي در فضاي سياسي ايران نگريسته شده است. از يك سو تلاش مي‌شود با تكيه بر تجربيات ساير كشورها كه از دموكراسي برخوردارند الگوها و متدهايي تهيه گردد و با اشكال بومي آن مورد استفاده قرار گيرد. از سوي ديگر شرايط داخلي به نحوي بوده كه به محض ايجاد تشكيلات حزبي با كمترين معيارهاي ضروري با نوعي واكنش منفي اجتماعي و سياسي مواجه گرديده است. همين فراز و نشيب‌ها موجب گرديد كه اين پرسش اساسي مطرح شود آيا در جامعه ايران حزب به عنوان يك ابزار لازم و ضروري تشخيص داده شده است يا خير؟ اين پرسش كليدي با رويكردهاي مختلف پاسخ متفاوت داده شده است. نويسندگان و محققان كوشيدند براساس مقتضيات ذهني و فكري خويش از زاويه‌اي بدان بنگرند ترديدي وجود ندارد كه در جامعه ما از گذشته دور تا به امروز حزب جايگاهي نداشته و هم نتوانست جايگاه ارزشمند خويش را بدست آورد. شايد يكي از علل و عوامل ناتواني مخالفت‌هاي بيش از حد باشد. به هر تقدير عده‌اي در جامعه ما با تحزب گرايي موافق و عده‌اي مخالفند. اين روند كماكان ادامه دارد. اولاً بايد دانست حزب وسيله‌اي است كه مي‌تواند براي نيل به هدف استراتژيك سياسي جامعه مفيد و مؤثر باشد. با اين تعبير مي‌توان دريافت كه حزب هدف نيست. يكي از دلايل مخالفان احزاب و تحزبگرايي اين است كه ساختار خزبي را نوعي الگوبرداري از غرب تلقي مي‌كنند. بدون شك چنين تصوري بسیاری از نهادها و دستگاههاي اجرايي، قانونگذاري و قضايي را كه بسيار مهم هم هستند بزير سوال خواهد برد. زيرا موارد مذكور هم با اندكي تغيير و تحول محصول و پديده غرب محسوب مي‌شود. اكنون پرسشهاي فراواني در حوزه احزاب، عملكرد آنها و علل ناپايداري آن مطرح است. آيا حزب به معناي واقعي در ايران تشكيل شده است؟ در صورتيكه پاسخ اين سوال مثبت باشد پرسش ديگري به دنبال خواهد آمد و آن اينكه علل و عوامل ناپايداري آن‌ها چه بوده است؟

با پرسش‌هاي فوق سؤال مهمتري مطرح مي‌گردد و آن اينكه آيا احزاب گوناگون و متنوع از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامي 1357 و پس از پيروزي انقلاب تاكنون چه ميزان در توسعه سياسي ايران تأثيرگذار بوده‌اند؟

تحزب در دنيا و در كشور ما سابقه نسبتاً طولاني دارد. اما بسياري از مردم هنوز از عضويت در احزاب خودداري مي‌كنند و علاقه چنداني هم نسبت به آن نشان نمي‌دهند. به عبارت روشنتر بايد اين تعبير را به كار برد كه مردم هنوز نسبت به مقوله احزاب اعتماد و اطمينان ندارند و آن را برسميت نمي‌شناسند. شايد يكي از علل عدم رويكرد مردم به احزاب عملكرد منفي برخي از احزاب باشد كه در تاريخ ثبت شده است. برخي از كارشناسان بر اين باورند كه فعاليت حزبي يك كار و تلاش جمعي است كه در چارچوب جمعي راندمان آن بالا است. اين مساله به مسلمان بودن يا نبودن ارتباطي ندارد اين يك موضوع عقلي است و ممكن است در همه‌ي مسايل تحقق يابد نه فقط در امور سياسي. هنگامي كه ليست احزاب تشكيل شده را در طول يكصد سال اخير بازگشايي مي‌كنيد. اساسنامه و مرامنامه آنان بازخواني مي‌شود در مي‌يابيد كه دليل و برهان مناسبي براي تاسيس خويش اقامه كرده‌اند. اما هيچيك از آنها در ميان مردم طرفدار پيدا نكرده‌اند ظاهراً مردم تمايل چنداني نسبت به آنها بروز نداده‌اند حتي بسياري از نخبگان دانشجويان، شخصيت‌هاي سياسي، روزنامه‌نگاران و روزنامه‌خوانان هم از آنها استقبال به عمل نياورده‌اند.

علل، عوامل، راز و رمز ماجرا چيست؟ دقيقاً معلوم نيست ولي موضوع با تمام ابعادش در ميان كارشناسان در حال بحث و بررسي است همانگونه كه يادآوري گرديد مراجع تقليد به طور رسمي از حزبي پشتيباني نكردند ولي برخي از روحانيون بلندپايه از دهه چهل به بعد يا از گروههايي حمايت كرده يا در تاسيس برخي از تشكيلها نقش داشته‌اند. آيت‌ا... طالقاني كه از مبارزان برجسته مذهبي و ملي ايران به شمار مي‌رود از جمله بنيانگذاران نهضت آزادي محسوب مي‌گردد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 رويكرد سياستمداران به احزاب و تشكل‌هاي سياسي فزوني يافت. بدون شك اين رويكرد دلايلي دارد. نخست اينكه به نظر مي‌رسد علت اساسي و بنيادي آن رويكرد اين است كه قانون اساسي جمهوري اسلامي دولت را موظف كرده است آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي را در حدود قانون تامين كرده و مشاركت عامه مردم را در تعيين سرنوشت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي فراهم سازد. بنابراين به عقيده بسياري از كارشناسان و صاحبنظران، احزاب توانمندترين بازوي اجزايي اين پديده به شمار مي‌روند. دوم اينكه جمعي از روحانيون نخبه و صاحبنظر در مسايل اسلامي، اجتماعي، فقهي و فرهنگي تشكيل احزاب و نهادهاي مدني را پرورش نيروي انساني كارآمد، فراهم ساختن زمينه‌هاي تبليغ ديني، موجب افزايش سطح آگاهي‌هاي عمومي و بالاخره آن را يكي از ابزارهاي امر به معروف و نهي از منكر مي‌پندارند امر به معروف و نهي از منكر و گسترش آن در جامعه بر پايه اصل هشتم قانون اساسي است.

احزاب، گروهها و نهادهاي مدني با ابزاري كه در اختيار دارند براحتي مي‌توانند در اجراي اين اصل همگاني سهيم بوده و آن را علاوه بر توده مردم به حوزه دولت و مديران ارشد سرايت دهند و بالاخره سوم اينكه قانون اساسي جمهوري اسلامي آزادي احزاب، جمعيت‌ها، انجمن‌هاي سياسي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي يا اقليت‌هاي ديني شناخته شده را به رسميت شناخته است. اينان در فعاليت‌‌ها آزادند مشروط بر اينكه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري را نقض نكنند. در اصل 26 قانون اساسي آمده است هيچ كس را نمي‌توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در آنها مجبور ساخت. بر اين اساس رويكرد نخبگان به احزاب و تشكل‌هاي سياسي افزايش يافته است. برخي از صاحنظران و مديران احزاب بر اين باورند با اينكه هم اكنون در كشور به لحاظ قانوني احزاب امكان فعاليت دارند ولي در خصوص تحزب و حزبگرايي هم به لحاظ نظري هم به لحاظ عملي مشكلاتي احساس مي‌شود. در تعیین مصداق اين مشكلات مي‌گويند يك تعريف قابل قبول و جامع از حزب كه بتواند نيازهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه را پاسخ دهد بدست نياورده‌اند. نكته حائز اهميت اين است كه در حال حاضر احزاب و تشكل‌هاي سياسي در كشور به وفور به ثبت رسيده است. اين امر زماني هويدا مي‌شود كه پاي انتخابات در ميان باشد. مديران احزاب در بيانيه‌ها، مصاحبه‌ها و سخنراني خويش سخن از تدوين برنامه به ميان مي‌آورند. اگر احزاب داراي برنامه براي اداره كشور هستند چرا مردم به برنامه‌ راي نمي‌دهند و به سخنراني اين يا آن و بالاخره به وعده‌هاي فردي اعتماد كرده و به آن راي مي‌دهند؟ قبل از آنكه به اين پرسش و پرسش‌هاي پيشين پاسخ داده شود لازم است ابتدا حزب تعريف شود زيرا تعريف حزب مي‌تواند بخشي از پيچيدگي‌هاي موجود در عرصه‌ جامعه را كه حزب با آن گريبانگير است تبيين و آشكار سازد. احزاب سازمان‌ها و گروههايي هستند بنيان يافته و منظم كه براي مبارزه در راه كسب قدرت ساخته شده‌اند و منافع و هدف‌هاي نيروهاي اجتماعي گوناگون را بيان مي‌كنند. برخي ديگر از محققان در تعريف حزب نوشتند حزب به معناي سياسي، گروهي سازمان يافته و متشكل از كساني است كه ديدگاهي مشترك دارند و معمولاً موضع عقيدتي كلي آنان يكي است و در صدد دستيابي به قدرت هم باشند. با اندكي تامل و ژرف‌انديشي مي‌توان به ماهيت احزاب در كشورمان پي برد. نظم و سازمان يافتگي از شرايط لاينفك احزاب محسوب مي‌شود آيا چنين چيزي در احزاب كشورمان مشاهده مي‌شود؟ مجموعه‌اي كه حزب را تشكيل مي‌دهند بايد در مسايل اجتماعي، سياسي و عقيدتي مواضع مشترك داشته باشند آيا احزاب معروف و مشهور كشورمان كه در صحنه هستند خود را به اين خصايص و ويژگي آراستند؟ نكته‌ي بسيار مهمي در تعريف حزب آمده است و آن اينكه احزاب بايد منافع و هدفهاي نيروهاي گوناگون اجتماعي را در ابزار تبليغي خويش بيان كنند. آيا اين شيوه به صورت كارآمد در احزاب موجود ملاحظه می گردد. و بالاخره اینکه در تعریف با صراحت بيان شد كه حزب درصدد دستيابي به قدرت است اكنون چنين انگيزه و هدفي در احزاب كشورمان وجود دارد؟ در صورتي كه پاسخ اين پرسش مثبت باشد و موانع سياسي هم در ميان نباشد احزاب موجود نيروهاي لازم را جهت دست‌يابي به كسب قوه مجربه و اداره جامعه دارا هستند؟ اگر چه پاسخ دادن به هر يك از سوالات زمان طولاني را مي‌طلبد ولي سعي‌مان اين است كه در حد حوصله اين گفتار به نكات كليدي بحث اشاره و بسنده شود. شايد اين گفتار كوتاه بتواند زمينه را براي حل مشكلات بزرگ فراهم سازد. شواهد و قرائن موجود نشان مي‌دهد كه احزاب شرايط مناسبتري براي فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي دارند تا مطبوعات، اگر چه مطبوعات لازمه كار احزاب و ابزاري براي ارتباط هسته‌هاي مركزي احزاب با نيروهاي مورد نظر آنان و همچنين افكار عمومي است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون فعاليت‌هاي حزبي اگر چه افت و خيز داشته است ولي سرنوشت مطبوعات را نداشته است. اگر احزاب و گروههايي كه فعاليت‌شان متوقف شد بدون شك همراه با يكي از دلايل زير بوده است. دسته‌اي از احزاب به دليل عدم توان رقابت در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي و جذب نيروهاي متخصص و تربيت آنان از ادامه رقابت بازمانده‌اند تعدادي به دليل عدم توان تامين مالي جهت حضور در صحنه رقابت با ديگران بخودي خود متوقف شدند شماري ديگر از احزاب و سازمان‌ها چه سراسري و چه منطقه‌اي كه توسط مراكز قضايي غيرقانوني اعلام شده و منحل گرديدند به دليل فعاليت‌هاي تروريستي و مغاير با شوون احزاب بوده است. همه‌ي كشورها از جمله كشور ما فعاليت‌هاي احزاب و سازمانها را برسميت شناخته تا جايي كه اين فعاليت‌ها مخل نظم و امنيت جامعه نباشد حمل سلاح، شيوه‌هاي تروريستي، تهديد، ارعاب شهروندان، برخورد مسلحانه و هر حركتي كه موجب اخلال نظم و امنيت شود هم به لحاظ عقل و هم با معيارهاي قانوني بايد با آن برخورد شود. بهر تقدير احزاب منحل شده چه سراسري و چه منطقه‌اي به دليل فعاليت‌هاي مغاير با امنيت ملي، وحدت ملي و تماميت ارضي بوده است. هم اكنون دهها حزب، سازمان‌، انجمن‌ و تشكل‌هاي سياسي، فرهنگي و .3320+9اجتماعي از گذشته تا به امروز در كشور وجود دارند كه سرگرم تلاش و فعاليت هستند كه به زودي به تحليل فعاليت آنها و توانمندي‌شان پرداخته‌ خواهد شد تا از اين رهگذر موانع فعاليت احزاب و رمز و راز موفقيت احتمالي آنها هويدا و پاسخ دهها پرسش‌ قبلي در خصوص احزاب روشن و آشگار گردد.

برخي از فعالان حزبي و سياسي معتقدند ماهيت ساختار قدرت در ايران به نحوي شكل گرفت كه احزاب فعال در عرصه‌هاي سياسي كه مي‌كوشند و مي‌خواهند فعاليتشان معطوف به كسب قدرت گردد، از ورود به هسته‌هاي مركزي قدرت باز مي‌مانند. جمعي ديگر از كارشناسان مي‌گويند ورود بخشي از نهادهاي نظارتي به مقوله رقابت انتخاباتي است كه مانع دستيابي احزاب به قدرت يا تداوم فعاليت پرثمر حزبي مي‌شود و به عبارت ديگر حذف پيش از ورود به رقابت بدين معني كه احزاب با هزينه‌هاي سنگين نيروهاي خويش را منسجم مي‌كنند و برنامه‌هايي جهت ارايه به مردم تدوين مي‌نمايند تا در صورت پيروزي در انتخابات پيگيري نمايند اما قبل از ورود به رقابت و هنگامي كه زير تابلو آن ايستادند نيروهاي سياسي خود به خود منجر به حذف مي‌شود. اين رويكردها به اعتقاد بسياري از موانع تحزبگرايي و ناكامي احزاب در جلب نظر مردم نسبت به احزاب است. گروهي ديگر از فعالان سياسي و حزبي بر اين باورند كه در ساختار قدرت اساساً چنين تفكري وجود ندارد، زيرا اين تفكر هرگز به نفع نظام نيست، اينان براي باور و اعتقاد خويش استدلالي را اقامه مي‌نمايند كه هم به لحاظ عقلي منطقي است و هم در بسياري از كشورها بدان عمل مي‌شود. و آن اين است اگر احزاب با برنامه و نيروهاي مجرب و متخصص مورد نياز وارد ميدان شوند و در مدت معين قانوني فعاليت كنند و با راي مردم تغيير يابند پيشرفت كشور را ضمانت بيشتري خواهند كرد. مضافاً بر اين برنامه‌گرايي و تخصص محوري و شايسته سالاري خصوصيات و ويژگي‌هاي ديگري هم پديد مي‌آرد و آن اينكه مصونيت براي اصل نظام ايجاد مي‌شود در نتيجه ناكارآمدي متوجه احزاب و مديران آن كه با راي مردم به قدرت دست يافته‌اند مي‌شود. در غير اين صورت ممكن است حتي گراني سيب‌زميني باعث شود تا مقامات راس نظام هرم هم مورد توجه قرار گيرند.

اكنون با بررسي علل و عوامل تاسيس احزاب در قبل از انقلاب و پس از آن و مقايسه آنها با يكديگر هم به نتايج ملموس دست يافته و هم پرسشهاي قبلي با نتايج حاصله پاسخ داده خواهد شد. احزاب و تشكلهاي سياسي در زمان شاه با گرايش‌هاي گوناگون فراوان بودند برخي از آنها متعلق به خود حكومت بوده كه جهت دو حزبي شدن تأسيس شد و عضويت در آن اجباري بود مانند حزب رستاخير، ميليون و مردم بسياري از آنها هم سياسي بودند اما رابطه‌اي با امور ديني، اعتقادي و مذهبي نداشتند و با گرايش‌هاي خاص خويش فعاليت مي‌كردند، اما در اين ميان احزاب و تشكل‌هايي هم بودند كه علاوه بر فعاليت‌هاي سياسي با فعاليت‌هاي مذهببي هم پيوند خوردند، كه ما اكنون به بررسي آنها پرداخته تا از اين رهگذر ثبات، عدم ثبات و پايبندي آنها به شعارهاي مطرح شده و بالاخره كاركرد آنها در جامعه روشن شود.

يكي از احزاب شناخته شده در ايران نهضت آزادي ايران است نهضت آزادي ايران حزبي سياسي و اسلامي است و با اصل بازگشت به اسلام حقيقي و دفاع از تماميت ارضي تاسيس شده است، اين حزب در ايران به فعاليت‌هاي علني سياسي و مذهبي مي‌پردازد، دبير كل كنوني آن ابراهيم يزدي است. اين تشكل سياسي بيش از چهل و نه سال سابقه دارد. نهضت آزادي ايران در دوران پيش از انقلاب اسلامي 1357 با تاكيد بر هويت ايراني اسلامي تاسيس گرديده است. تشكل مزبور محل تجمع شماري از اسلام گرايان مخالف محمدرضا پهلوي شاه ايران بوده است. خط سياسي اين حزب همواره با پافشاري بر اعتقادات ملي و مذهبي خود، طرفدار دمكراسي و برخورد با هر مساله از طريق گفت و گوي مسالمت‌آميز بوده است. اين حزب با سابقه خود را پيرو انديشه‌هاي دكتر مصدق مي‌خواند. مهندس مهدي بازرگان ظاهراً در آستانه‌ي تاسيس اين حزب و معرفي آن اقدام به طرح شعاري كرده است و آن اينكه ما ايراني هستيم ما مسلمانيم ما مصدقي هستيم نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 1340 توسط مهدي بازرگان و در مخالفت با رويه شاه تاسيس شد همانگونه كه گفته شد تشكل مزبور از ابتدا گرايش‌ ملي و مذهبي داشت چندي بعد مهندس بازرگان، آيت‌الله سيد محمود طالقاني و يدالله سبحاني كه از بنيانگذاران بوده‌اند هر كدام به 4 تا 10 سال زندان محكوم شدند.

نهضت آزادي ايران در ماجراي پانزده خرداد 1342 از امام خميني (ره) و جنبش ايشان حمايت كرد. لازم به يادآوري است شهيد مصطفي چمران و دكتر علي شريعتي نيز از بنيانگذاران اين تشكل به شمار مي‌روند. از بنيانگذاران نهضت آزادي تنها احمد صدر حاج سيدجوادي و دكتر ابراهيم يزدي وزير امور خارجه دولت موقت در قيد حيات هستند. نهضت آزادي پس از پيروزي انقلاب اسلامي با روند گذشته يعني با هويت ملي و مذهبي، مواجهه با مسايل از طريق گفت و گوي مسالمت‌آميز و فعاليت در چارچوب قانون اساسي به فعاليت خويش تداوم بخشد. اما ظاهراً پس از دهه اول انقلاب مباحث مربوط به دولت موقت بالا گرفت و اين موضوع مطرح شده كه آيا نهضت آزادي و فعاليت‌هايش قانوني است يا خير شماري از سياستمداران و خانه احزاب ايران نهضت آزادي ايران را به رسميت نمي‌شناسند ولي اين حزب فعاليت خويش را به دليل قبول قانون اساسي جمهوري اسلامي قانوني و مشروع مي‌پندارد. به نظر مي‌رسد آنچه كه موجب تداوم فعاليت اين حزب تا پنج دهه شده است اموري است كه بنيانگذاران آن همواره آن را به عنوان اصول و مباني ضروري مدنظر داشته و به حاميان و هواداران خويش توصيه مي‌كنند. و آن عبارت است از پايبندي به هويت ايراني اسلامي، دفاع از تماميت ارضي، پافشاري بر اعتقادات ملي و مذهبي، برخورد با هر مساله از طريق گفت و گوي مسالمت‌آميز، جذب و بهره‌گيري از نخبگان جامعه، تمركز بر شعار اوليه حزب، دوري از هر نوع تنش و ساختن ايران به هر شكل ممكن، نهضت آزادي هيچ نوع تريبون رسمي براي برقراري ارتباط با مخاطبان خويش در اختيار ندارد.

برخي از محافل خبري معتقدند اين گروه توانست در مجامع علمي و پژوهشي و دانشگاهي نفوذ چشمگيري پيدا كند. شماري از تحليل‌گران ناكارامدي احزاب بعد از انقلاب را موجب افزايش نفوذ نهضت آزادي ايران مي‌دانند. حزب مذكور نه در گذشته و نه هم اكنون ارتباط با دولت ندارد و امكاناتي كه احتمالاً احزاب دريافت مي‌نمايند بدليل غيرقانوني بودن از آن محروم است. حزب موئلفه اسلامي يكي از با سابقه‌ترين احزاب و تشكل‌هاي ايراني در فضاي ايران است، حزب موتلفه اسلامي كه در گذشته از آن به هيات‌هاي موتلفه ياد مي‌شد، در سال‌هاي 1341 و 1342 همزمان با طرح انجمن‌هاي ايالتي اعلام موجوديت كرد. هياتهاي موئلفه اسلامي محتواي ديني داشته و اكنون هم حزبي با محتواي ديني فعاليت مي‌كند و بنا به اظهارات راهبران فعلي اين حزب كارهاي سياسي را با محتواي ديني انجام مي‌دهد.

اين حزب براي پيروزي انقلاب اسلامي تلاش و كوشش‌هاي فراواني به عمل آورده است. اعضاي حزب مذكور هم مبارزات سياسي قابل ملاحظه و هم حمايت‌هاي مادي گسترده‌اي را از انقلاب اسلامي در پرونده خويش دارد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين حزب با سرعت در تمام بخش‌هاي حكومتي نفوذ كرده است. به همين دليل اين حزب را دولتي مي‌شناسند نه يك حزب آزاد و مردمي. بيشتر اعضاي حزب موتلفه بازاريان هستند اين حزب در جذب نخبگان سياسي، فرهنگي و اجتماعي توان چنداني ندارد. تاجران نخبه غالباً جذب اين حزب شده و يا از آن پشتيباني مي‌كنند. اين حزب بدليل توان مالي و نفوذ در هسته‌هاي قدرت دسترسي كامل به رسانه‌ دارد. امّا در همسو ساختن افكار عمومي نسبت به ديدگاه خويش ناتوان است.

در شناسنامه اين حزب كه همان اساسنامه و مرامنامه آن است شعاري را نمي‌توان يافت تا مردم ايران را زير تابلوي آن گرد آورد.

مانند شعاري كه نهضت آزادي و جبهه مشاركت ايران اسلامي بر آن تأكيد دارند. ممكن است با گذشت زمان اين حزب با از دست دادن قدرت دولتي و نفوذ خويش را در مراكز قدرت، ادامه حيات اين حزب هم مورد ترديد قرار گيرد. حزب موتلفه اسلامي چون طرح راهبردي در عرصه فرهنگي، اجتماعي و سياسي براي جامعه ندارد اجراي طرح‌هاي اقتصادي شفاف و بدون رانت اين حزب را بلحاظ قدرت و توان اقتصادي تضعيف خواهد كرد در اين صورت هيچ جاذبه‌اي براي جذب افراد جامعه نخواهد داشت. و خلاصه اينكه حزب مذكور در خط مشي خويش راهبرد علمي ندارد. حزب جمهوري اسلامي يكي از احزاب مهمي است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي شكل گرفت. اين حزب از اين‌رو تازه و جديد بود كه همزمان با پيروزي انقلاب شكل گرفت. حزب مزبور با اهداف و آرمان‌هاي اسلامي و انقلابي از سوي سران انقلاب تأسيس گرديد.

حزب جمهوري اسلامي در آن فضاي انقلابي با اقبال عموم مردم روبرو شد و توانست موفقيت ويژه‌اي براي خويش دست و پا كند. اين حزب بتدريج و با گذشت زمان پايگاه مردمي‌اش كاهش يافته و استقبال اوّليه از ميان رفت. اگرچه حزب مذكور داراي تجربه‌اي كوتاه برابر با عمر انقلاب در عملكرد سياسي و اجتماعي داشت. اما كارشناسان و بنيانگذاران اين حزب اسلامي از فعاليت آن خوشنود و آن را مي‌ستايند.

مهم‌تر از همه اينكه روحانيان مجرّب و آشنا به امور فرهنگي، سياسي و اجتماعي به اين نتيجه دست يافتند كه حزب مي‌تواند گره بسياري از معضلات جامعه را بگشايد. از اين رو اقدام به تأسيس آن نمودند. اين اقدام در نوع خود تجربه بسيار بزرگ و موفق محسوب مي‌گردد. چرا كه اقداماتي از اين دست انديشه تحزب‌گرايي را ترويج مي‌كند و عدم معايرت آن را با شرع را به اثبات مي‌رساند. حزب جمهوري اسلامي بصورت يك حزب رسمي و فعال وارد جامعه شد و به عضوگيري در اكثر مناطق كشور پرداخته است. حزب جمهوري اسلامي بنا به مصالحي منحل اعلام شد، همين امر موجب گرديد ساير احزاب و گروه‌هاي موجود در آن مقطع هر كدام بنا به دلايلي زمينه فعاليتشان راكد گردد. لازم به يادآوري است كه آيت‌ا.. سيد محمدحسيني بهشتي اعلي‌الله مقامه يكي از موسسان آن حزب بوده است. ظاهراً روزنامه جمهوري اسلامي كه تريبون آن حزب محسوب مي‌گرديد كماكان به فعاليت خويش ادامه مي‌دهد. با اين بيان مي‌توان استنباط كرد حزب مي‌تواند اسباب آگاهي و پرورش نيروهاي مناسب براي جامعه و بالاخره ابزاري مناسب براي امر به معروف و نهي از منكر باشد. اگرچه در حال حاضر احزاب فراواني در جامعه به چشم مي‌خورند اما بررسي شرايط سه حزب كه در دهه‌هاي دوم و سوم انقلاب شكل گرفتند مي‌تواند آينده احزاب در ايران را ترسيم كند.

حزب اعتماد ملي از جمله احزابي است كه توسط يكي از روحانيان بلند پايه و تأثرگذار در جمهوري اسلامي تأسيس شده است.

حزب اعتماد ملي در ماده 8 اساسنامه خود هدف از تأسيس اين حزب را اينگونه بيان مي‌كند. هدف «حزب اعتماد ملي» فعاليت سياسي، اجتماعي و فرهنگي به منظور (سرعت بخشيدن به توسعه پايدار ملي، بسط عدالت و آزادي در نظام جمهوري اسلامي و ارتقاء رفاه عمومي بر مبناي مرامنامه حزب و در چارچوب اين اساسنامه است. مؤسسان اين حزب ابتدا 14 نفر و از اعضاي ستاد انتخاباتي كروبي بودند تحليل‌گران، حزب اعتماد ملي را با اين تعبير ياد مي‌كنند. ستادي بوده كه حزب شده و صندوقي بود كه سازمان شد. دبيركل اين حزب مي‌گويد: براي اينكه مشمول انتقاد نباشيم و شائبه هرگونه سوءاستفاده از قدرت در تشكيل و ادامه حزب اعتماد ملي منتفي شود از كليه مسئوليت‌هاي سياسي از جمله عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا مي‌دهم. اين بيان كروبي در واقع طعنه‌اي است به آن دسته از احزاب و گروه‌هايي كه در آن دوره قربت به قدرت شكل گرفتند مانند جبهه مشاركت ايران اسلامي و حزب كارگزاران يا گروه‌هايي مانند رايحه خوش خدمت و امثال آن. اظهارات دبيركل حزب اعتماد ملي در ستايش از آن حزب است كه در دوره فراغت از قدرت شكل گرفت. در اينجا يك پرسش كليدي مطرح مي‌شود و آن اينكه اگر آقاي كروبي برنده انتخابات بوده حزب اعتماد ملي تشكيل مي‌شد و آيا از پست‌هاي سياسي‌اش كناره‌گيري مي‌كرد؟

او حزب اعتماد ملي را حزبي جدي مانند احزاب متداول در دنيا ناميد.

دبيركل اعتماد ملي يكي از ويژگي‌هاي حزب خويش را خانوادگي و رفاقتي نبودن آن ذكر كرد. براي اينكه حزب مزبور رفاقتي و خانوادگي نشود همسر ايشان كه سال‌ها است سابقه مديريت دارد و فرزند ايشان كه جانباز و تدريس در دانشگاه دارد را به عضويت حزب نپذيرفته است. كروبي در 17/7/84 در مصاحبه با ايسنا گفت: بايد به ناكامي احزاب در ايران پايان بخشيد.

حزب اعتماد ملي روزهاي پس از انتخابات بهمن 84 رياست جمهوري كه با شكست آقاي كروبي همراه بود با خروج از دو مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجمع‌ روحانيون با هدف تبديل شدن به حزبي فراگير و غيرحكومتي شكل گرفت. ظاهراً تأسيس حزب اعتماد ملي ريشه در اموري دارد كه برخي از آن به شرح زير است. ناهمراهي حزب متبوعش يعني مجمع روحانيون با نامزدي‌‌ وي در انتخابات رياست جمهوري و رخداد‌هاي روزهاي آخر ستاد انتخاباتي او از جمله آن است. همين امر او را واداشت در يك اقدام سريع از مجمع روحانيون كه سالها مديريت آن بر عهده وي بوده است استعفا دهد. تحليل‌گران بر اين اعتقادند كه نابساماني ستاد انتخاباتي كروبي و دست كشيدن همراهان وي در آخرين ساعات سرنوشت‌ساز و پيوستن برخي به قافله نامزدي ديگر و در نتيجه شكست او در انتخابات موجب گرديد تا از مجمع روحانيون خارج و حزب اعتماد ملي را پايگذاري كند. كروبي به همين مقدار اكتفا نكرد و در سال 1384 و پس از شكست، طي نامه‌اي به محمد خاتمي رئيس‌جمهور نوشت: واقعيت آن است كه دخالت بخشي از نيروها در انتخابات موضوعي است كه نزد افكار عمومي مطرح است و هر تلاشي در جهت پاك كردن صورت مسأله محكوم به شكست است. كروبي نامه‌اي مشابه به مقام معظم رهبري ارسال كرده است سپس از كليه مسئوليت‌هاي خويش در نظام جمهوري اسلامي ايران از جمله مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا داد. در همان هنگام هاشمي رفسنجاني نيز نارضايتي خويش را اعلام كرده و نوشت من شكايت خويش را پيش خدا مي‌برم. بهر تقدير حزب اعتماد ملي مولود بحران‌ها و شكست‌هاي فوق است حال بايد آينده آن را در اين انتخابات شاهد بود.كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در 21/7/87 در يك كنفرانس خبري در تهران نامزدي خود را در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد. وي در اين كنفرانس افزود حزب وي به اتفاق آراء، او را به نامزدي برگزيده است و خود او نيز با مشاوره فراوان و آگاهي از نقاط ضعف و قوت و مشكلات و دشواري‌هاي پيش‌رو براي رقابت اعلام آمادگي كرده است.

شعار اصلي او رونق اقتصادي و دفاع از آزادي مشروع و حقوق مردم است. كروبي كه خود را اصلاح‌طلب مي‌داند در برابر انتقادات اصلا‌ح‌طلبان واكنش نشان داده و نامزدي واحد را به حكمت موكول كرده است.

دبيركل حزب اعتماد ملي حضور خويش در انتخابات دهم رياست جمهوري را به منزله جهاد و فداكاري ارزيابي كرده است. اين جمله در جمع اعضاي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات بيان شده است او بارها تأكيد كرد كه از نامزدي به رياست جمهوري به نفع هيچكس كناره‌گيري نخواهد كرد. اين در حالي است كه شواهد و قراين و دهها نظرسنجي رتبه وي را بلحاظ كسب آرا، در پايين‌ترين سطح نشان مي‌دهد. شكست و عدم پيروزي ايشان در انتخابات بدون شك حزب اعتماد ملي را دچار بحران جدي خواهد ساخت.

آنچه كه موجب خرسندي اصلاح‌طلبان شده شعارهاي آقاي كروبي است كه در بيانيه‌هاي وي مطرح مي‌شود. و آن عبارت است از حذف انحصار رسانه‌اي، حذف نظارت استصوابي و بالاخره دفاع از حقوق مشروع و مصرح مردم در قانون اساسي. اين شعارها اگرچه در آستانه انتخابات موجب افزايش سطح توقعات مردم است و برخي از آن هم از مطالبات قانوني آنان است ولي شماري از آنها هم بايد بطور ريشه‌اي و بلحاظ قانوني حل شود. كروبي پس از ناكامي در انتخابات نهم به سراغ حزب، روزنامه و شبكه تلويزيون رفته است به باور ايشان راههاي قديمي در تبليغ و بيان ديدگاه جوابگو نمي‌باشد. شبكه ماهواره‌اي صبا قرار بود شب يلداي 84 پخش برنامه‌هاي خود را با مديريت يكي از كارگردانان سينما آغاز كند. اما با درخواست تفسير شوراي عالي امنيت ملي در دوره علي لاريجاني از شوراي نگهبان مواجه شد. شوراي نگهبان براساس اصلي 175 قانون اساسي فعاليت‌هاي شبكه‌ كابلي، فيبري، نوري و... را ممنوع و مغاير با اين اصل اعلام كرد. اين آغاز اولين ناكامي حزب اعتماد ملي به شمار مي‌رود. تحليل‌گران معتقدند مرزهاي اختلاف، انتلاف، همسويي و عدم همسويي در ايران چندان روشن و بر مبناي علمي نيست. اين موضوع را مي‌توان در يك اتفاق كه در حزب اعتماد ملي رخداد فهميد. در خبرها آمده كه شخصيت‌ها و جناح‌هاي گوناگون از نامزد حزب اعتماد ملي حمايت كردند. كرباسچي رئيس ستاد انتخابات كروبي شد اين در حالي است كه كرباسچي دبيركل حزب كارگزاران و به اصطلاح از تكنوكرات كشور محسوب مي‌شود. تحليل‌گران مي‌گويند كرباسچي صرفاً بخاطر ماجراي دادگاه گذشته و عدم حمايت جدي خاتمي از ايشان از خاتمي جدا و به كروبي پيوسته است. محمدعلي ابطحي از مجمع روحانيون و از نزديكان خاتمي است اما دقيقاً معلوم نيست كه وي به چه دليلي به كروبي ملحق شده است. عباس عبدي كه تحليل‌گر آزاد و مواضعي روشن دارد ظاهراً ترجيح مي‌دهد از هر جهتي كه هاشمي رفسنجاني نفوذ يافته دوري جويد و اما فعاليت خاتمي را در امر اصلاحات كافي نمي‌داند. رفتار اشخاص نامبرده با مواضع حزبي همخواني ندارد بلكه سرخوردگي از خاتمي موجب گرديد تا به كروبي روي آورند.

اين امر نشان مي‌دهد كه احزاب در ايران در ميان حتي اعضاي آنها معني و مفهوم نيافته است چه رسد به عموم مردم. حزب كارگزاران سازندگي از درون قدرت جوشيد زمستان سال 1374 بود كه شعور و شعفي بخاطر انتخابات مجلس پنجم جامعه را فرا گرفت در همين حال گروهي تحت عنوان «كارگزاران سازندگي ايران» اعلام موجوديت كرد. در آن هنگام آقاي هاشمي رئيس جمهور بود. وي توانست پس از جنگ گامهاي مؤثري در ساختن زيرساخت‌هاي كشور بردارد. از اين‌رو او را سردار سازندگي لقب دادند بدون شك او شايسته آن لقب بوده است. از آنجايي كه نيروهاي حزب مزبور با كابينه ايشان همراه بودند اين عنوان را براي حزب خويش برگزيدند قبل از دريافت پروانه فعاليت رسمي با نام «جمعي از كارگزاران سازندگي» استفاده مي‌كردند. در بيانيه اعلام موجوديت اين حزب نام شخصيت‌هايي ديده مي‌شود كه سال‌ها سابقه حضور در قدرت را تجربه كردند. افرادي همچون آقازاده، زنگنه، تركان، غرضي، نجفي، فروزش، مهاجراني، نوربخش، امراللهي، محمدهاشمي، هاشمي طبا و بالاخره آقاي كرباسچي، غلامحسين كرباسچي در آن هنگام بر كرسي شهرداري تهران تكيه زده بود. برخي از صاحب‌نظران بر اين باورند كه تشكيل و تأسيس اين حزب بيشتر به قصد بسط گسترش و تداوم قدرت بوده است تا فعاليت‌هاي مستقيم حزبي و توسعه و گسترش انديشه دموكراسي، اكنون كارگزاران سازندگي بصورت يك حزب در حال فعاليت‌ است چيزي كه براساس شواهد و قراين انتظار آن نمي‌رفت. روزنامه اخبار در تاريخ 12/6/75 از قول كرباسچي نوشت: كارگزاران يك گروه سياسي داراي آيين‌نامه و اساسنامه نيست، بلكه به سبب ضرورتهايي كه در مقاطع مختلف انقلاب پيش مي‌آيد فعاليت‌ مي‌كنيم. اين حزب كه از تحصيل‌كردگان شكل يافت كوشيد تا چهره‌اي علمي به خود داده و ژست علمي كسب نمايد به همين منظور به نامي مانند تكنوكرات پناه برد. اين حزب بلحاظ سياسي بيشتر متمايل به اصلاح‌طلبان بوده و هستند. اين گلايه از سوي محمد هاشمي و چهره‌هاي ديگر هم مطرح شده است. نمونه بارز و آشكار آن كرباسچي است كه اكنون در كارزار انتخابات به صف اعتماد ملي پيوسته است. حزب مذكور در درون همواره دستخوش تشنج، اختلاف و ناآرامي بوده است. اين روند به آغاز تأسيس حزب كارگزاران سازندگي برمي‌گردد. ماجرا بدين قرار است. غلامحسين كرباسچي كه به اصلاح‌طلبان نزديك و متمايل به اين جناح است، افراد اين جناح را در حزب رهبري مي‌كرد. در مقابل محمد هاشمي كه منتقد جناح اصلاح‌طلب است و خود جناح راست حزب مذكور را رهبري مي‌نمايد. سبب تداوم اين اختلاف شده است. اين اختلاف با دبيركل شدن كرباسچي و رئيس دفتر سياسي شدن محمد هاشمي اندكي كاهش و يا از سطور مطبوعات حذف شده است.

امّا به دنبال محكوم شدن كرباسچي و دستگيري و زنداني شدن او عملاً حزب كارگزاران منحل گرديد. حتي اين حزب بعدها به دليل اختلافات روزنامه‌اش تعطيل شد و اعلام گرديد اين تعطيلي به علت مشكلات مالي بوده است، چيزي كه احدي آن را نپذيرفته است است. با اين اوصاف كارگزاران هم نمي‌تواند حزبي فراگير باشد تا بتواند جامعه ايران را با برنامه‌هايش اداره كند.

احزاب و تشكل‌هاي فراواني هستند كه مدعي‌اند برنامه و توان اداره كشوري چون ايران را دارند بسياري از آنها در همين دو دهه اخير شكل گرفتند ولي بدليل كوچكي و عدم اشتهار آنها از پرداختن به آنها خودداري و به مجال ديگر مولول مي‌كنيم. بنا به گفته‌ي يكي از نويسندگان همه‌ي احزاب‌ كه نبايد فعاليت كنند همين كه نامشان در خانه احزاب ثبت و ضبط گرديد و از مزايايي آن بهره‌مند هستند مگر فعاليت كمي محسوب مي‌شود.

از گروه‌ها و تشكل‌هايي كه نمي‌توان به سادگي از آن عبور كرد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي است. مجاهدين انقلاب اسلامي از قدمت نسبي برخوردار است و در بيان مسايل و تحليل آن صراحت لهجه دارد. همين امر چندان مورد تأييد مخالفانش نيست. مضافاً بر اين گروه مزبور بسياري از مسايل را به گونه‌اي تجزيه و تحليل مي‌كند كه اولاً نخبگان بدان توجه نشان داده و به سمت و سوي آن گرايش پيدا مي‌كنند. ثانياً برداشت اين گروه از مسايل جاري كشور و اوضاع جهاني بنحوي است كه روحانيت و احزاب متمايل به راست غالباً با آن مخالف‌اند. در چند سال اخير دبيركل حزب اعتماد ملي كه خود از اصلاح‌طلبان است همواره به عناوين مختلف با اين دو گروه سياسي به مخالفت برخواسته است. حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي در اساسنامه خويش خود را به اختصار جبهه ناميده است. مركزيت اين جبهه در تهران است. اين جبهه مي‌تواند با رعايت اساسنامه نسبت به تشكيل شعب در داخل يا خارج از كشور اقدام كند. اين حزب هدف خويش را ايجاد زمينه مناسب براي مشاركت ملت ايران در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي كه منجر به دخالت مستقيم آنان در سرنوشت سياسي‌شان مي‌گردد به منظور حفظ دستاوردهاي انقلاب عظيم اسلامي و تداوم آرمان‌هاي امام خميني (ره) ناميده است.

جبهه مشاركت هم مانند كارگزاران زماني پا به عرصه فعاليت گذاشته كه با قدرت پيوند خورده بود. پس از شكل‌گيري اين حزب اين شائبه و گمانه‌زني پديد آمد كه مؤسسان و طرفداران حزب مذكور به تداوم قدرت خويش مي‌انديشند. ناكارآمدي، همگام نبودن شعار با عمل، عدم توجه به شايسته سالاري در دوران قدرت، عدم توجه لايه‌هاي مياني و طبقات پايين جامعه، فقدان توانايي دربرآوردن نيازهاي مشروع و قانوني مردم. ناتوان بودن در دفاع از نيروهاي حامي خويش و بالاخره چيره شدن روابط بر ضوابط. اين حزب را زمين‌گير و از قدرت كنار زده است. البته نگاه اين حزب به مسائل در كاهش قدرت او مؤثر بوده و مؤثرتر از آن جملاتي بود كه توسط محافظه‌كاران عليه آن صورت مي‌گرفت. اين حزب بدليل ناتواني در كنار آمدن با حاكميت و اعتراض شديد به شوراي نگهبان و ديگر دستگاههاي نظارتي اقدام به طرح شعار خروج از حاكميت را سر داده است. اين شعار هرگز به مذاق ديگر احزاب بويژه جناح راست خوش نيامده است. بعيد به نظر مي‌رسد جبهه مشاركت ايران اسلامي به اين سادگي بتواند با آراء مردم به قدرت دست يابد. حزب مذكور در برنامه‌هاي خويش همه چيز را لحاظ كرده و به يك موضوع بسيار بها داده است و آن شعاري است كه بر تارك آن حزب نقش بسته است. «ايران براي همه‌ي ايرانيان» اين امتياز بزرگ صرفاً در دو تشكل بطور وضوح ملاحظه مي‌شود. نهضت آزادي و جبهه مشاركت ايران اسلامي. جبهه مذكور در ميان جوانان طرفداران بسياري دارد. همين نيروهاي پرخروش حزب فوق را بسيار اميدوار به آينده ايران كرده است. جبهه مشاركت ايران اسلامي در ميان روحانيت‌ مخالفان سرسختي دارد.

لازم به ذكر است اين جبهه روزنامه‌اي موسوم به مشاركت داشته كه تعطيل كرده‌اند. در حال حاضر هيچ تريبون رسمي در اختيار ندارد. از آنجايي كه جبهه مشاركت بلحاظ نحوه تأسيس با كارگزاران شباهت فراوان دارد همين شباهت يعني زايش و تولد در دامن قدرت سبب شد كه ناظران نتوانند براي جبهه مشاركت هم سرنوشتي بهتر  از سرنوشت كارگزاران سازندگي و ساير احزاب دولتي تصور نمايند. با اين بيان نسبتاً مفصل كارآيي و عدم كارايي، علل سقوط و ظهور احزاب در ايران و پاسخ پرسش‌هاي مطرح شده روشن و آشكار شده است.

سید محمد حسین دریاباری

21/2/1388

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:57  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

 

قسمت دوم وسوم

گفت و گو با آيت الله سيد موسي موسوي نماينده ي مقام معظم رهبري در منطقه ي كردستان به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران

در ماه های منتهی به پیروزی انقلاب، انقلابیون احساس تنهایی نمی کردند زیرا همه ی مردم به صف انقلاب و انقلابیون پیوسته بودند . انقلاب چنان تحولی در برخی از افراد به وجود آورد که تصورش نمی رفت.. منظور من این است که پیر، جوان، کوچک و بزرگ با انقلاب متحول شدند. امام هم در روشنگري جامعه تدبیر اندیشید و خداوند متعال هم امام را کمک کرد که در این مدت کوتاه توانست مردم را متحول و انقلاب را به پیروزی برساند. الان انقلاب سی ساله شده  عدد سی به لحاظ اجتماعی و متون دینی رمز ورازی دارد و از ویژگی خاصی برخوردار است.

قرآن کریم نسبت به بنی اسرائیل و حضرت موسی پس از آن که حضرت موسی مصمم شد این قوم را نجات دهد. دستور داد که بنی اسرائیل بروند بیرون از مصر و به مدت سی سال در کوهپایه ها زندگی کنند. در این باره بحث های زیادی است که چرا سی سال، چرا نفرمود ، بيست سال یا چهل سال؟ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله طالقانی را که در این ایام باید از ایشان و خدمات او هم یاد شود چرا که بدون شک او از ستون های این انقلاب بود. ایشان در اين كه چرا حضرت موسی به بنی اسرائیل دستور داد از شهر بیرون بروند و در کوهپایه زندگی کنند و به مدت سی سال بمانند در تفسیر پرتوی از قرآن برای هر دو مسأله نکته های جالبی ذکر می کند.نخست این که حضرت موسی آن قوم را از شهر بیرون آورد برای این که در شهر اشراف و حاکم حضور دارند ،شهری که حاکم ظالم دارد، اشخاص و افراد را ذليل بار می آورد.نوع ارتباط در جامعه به نحوی است که ضعیف،ضعیف تر می شود.نوکری و آقایی بالاخره در بافت این جمعیت است.نوکر و ضعیف در این جمعیت نمی تواند آقا باشد.علت اینکه حضرت موسی فرمود:از شهر بیرون رفته ودر کوهپایه اقامت نماییدبه این جهت است که کوهپایه ها افراد را آزاد بار می آورد.مناطق کوهستانی انسان را پرنشاط ،آزاد و استوار می سازد.مناطق کوهستانی با آن شرایط طبيعتش به انسان غنای نفس،روح بلند پروازی و نگاه به دوردست را می دهد و خلاصه اینکه چون این مناطق قله های بلند دارد انسان خود را در قله ها می بیند و صبوری و استقامت و حل  مشکلات را از قله ها می آموزد.نکته ی دوم اینکه چرا سی سال بنی اسراییل را در آن مناطق نگه داشت؟علت آن است که نسلی را که تمام وجود آن را ضعف فرا گرفت ، ضعیف،ذلیل،خوار و تسليم بار آمد نمی توان بطور اصولی ساخت و تغیر داد اگر قرار باشد جامعه اصلاح شود ، باید این نسل برود و نسل جدید بیاید ، سی سال مدت عوض شدن یک نسل است.

امام فرهنگ ناب اسلامی را با بیان روشن و واضح برای مردم تشریح کرده و خود نیز به آن

http://www.gigaimage.com/images/j5c0shpqx5rg6fa4xw0b.jpg

ها پایبند بوده و این شیوه سبب شد که مردم امام را درانقلاب همراهی کنند.فکر و اندیشه ي امام در اعماق جامعه قرار گرفت.در هر شهری که تظاهرات می شد پس از حمله ي ماموران اگر نیاز بود تظاهرکنندگان فرار کنند درب منازل بر روی تظاهر کنندگان باز بود ، آن موقع جو اعتماد به اندازه ای بالا رفته بود که هیچ کس فکر نمی کردبه سوی این خانه كه مي رود ساواکی باشد و واقعا"یک اعتماد عمومی بوجود آمده بود.ما یک مرکزی تاسیس کردیم به نام مرکز مکتب الصادق گاهی می بستند و گاهی باز و فعال بود.این مرکز بیشتر برای جلسات جوانان بود .  در یک مقطعی که فراری بودم لازم شد بروم صحبتی برای مجموعه ي دوستان در مکتب الصادق بکنم.همین که وارد شدم ماموران ساواک  فهمیدند ، یکی از حضار خبر دادند که حاج آقا دارند از ابتدای خیابان به اینجا می آیند من از در پشتی مرکز فرهنگی به بیرون رفتم ، اولین درب باز را که یافتم وارد خانه شدم ، صاحب خانه فردی خوشنام نبود ، ولی من نمی شناختم بعدها اطلاع پیدا کردم . این شخص آنچنان از من پذیرایی کرد که بعدها او صافش را شنیدم بسختی باور کردم این خانواده با زیرکی حفظم کردند و بعد به شکل ماهرانه ای فراریم دادند.امام کاری کرد ،  این ها هم تغییر پیدا کردند.این گونه همکاری و همراهی کمک بسیاری کرده که انقلاب با سرعت فوق العاده پیروز شود. رژیم شاه می خواست به هر نحوی که شد وضعیت را به حالت قبل برگرداند ، تنها یک راه مانده بود وآن هم کودتای نظامی بود امام هم بارها به سران نظامی هشدار می داد ، اما بدنه ي ارتش با آنها نبود ، شهید کشوری که خود خلبان بالگرد کبری بود و یکی از دوستانش افسر تخریب بود ، اوضاع را به دقت زیر نظر داشتند ، وقتی که دستور آمده بود که آشیانه ي بالگردها و هواپیما ها را شناسایی کنند این ها فهمیدند که برنامه ی کودتا در پیش است . شهید کشوری در نیمه های شب به من گفت:ما اکنون 22 عدد بمب نیاز داریم.پرسیدم برای چه؟گفت ما 22 آشیانه ی بالگرد داریم.در هر آشیانه پنج  بالگرد هست می خواهیم برویم (این خیلی مهم است که آنها در آن شرایط افرادی داشته باشند بمب ها را ببرند به داخل و در آشیانه ها جاسازی کنند و این کار را هم کردند ) پرسیدم برای چه؟ گفت اگر کودتایی شکل گرفت قبل از استفاده از هلی کوپترها آن را منفجر کنیم. با همه ي سختگیری ها مبارزان هم  نفوذ زیاد داشتند و گوش به فرمان امام بودند ، این نمونه و ده ها مورد از این دست نشان می دهد که بدنه ي ارتش با شاه نبود بلکه با امام و ملت بود. مطلبی را من الان می گویم که خود به طور مستقیم در جریان آن بودم چون قبل از انقلاب دوستان ارتشی زیادی داشتم. البته این مورد یا مواردی از اين دست بعد از انقلاب در رسانه ها انتشار یافت. حدود دو سال قبل از پیروزی انقلاب بود که حتی نهج البلاغه را قدغن کردند و مانع آن شدند که نیروهای مستقر در پادگان ها از آن استفاده کنند. گفتند  فقط قرآن و مفاتیح بايد در مراکز نظامی باشد ، علت آن هم این بود که دیدند سخنرانان انقلابی در خطابه ها و منابر از کلمات نهج البلاغه برای روشنگری و بیداری مردم استفاده می کنند دستور العمل کتبی دادند که در کتابخانه ها نهج البلاغه نباشد. رژیم شاه این مقدار سخت گیری می کرد و روزنه ها را می بست. رژیم شاه با رهنمود امریکا به این نتیجه رسید که در میان نیروهای مسلح به نیروی هوایی و هوانیروز به هر لحاظ رسیدگی کند ، چون کاربرد این نیرو در همه ي مواقع قابل ملاحظه است. رژیم به هر لحاظ به این نیروها توجه داشت ، اعم از حقوق و مزایا، تسهیلات و امکانات مورد نیاز در محیط کار به گونه ای بود که قابل مقایسه با سایر نیروها نبود ، ولی جالب این جاست در درون پادگان های نیروی هوایی و هوا نیروز غالب این نیروها با سرعت به سمت امام و ملت برگشتند و بسیار زودتر وفاداری خویش را هم اعلام کردند. چیزی که سران رژیم اصلاً انتظار آن را نداشتند. بدون شک این هم از الطاف خدا بوده است. من می خواهم یک موضوع را بگویم که مکتوم نماند و آن این که سرگردی بود به نام آقای علی پور الان نمی دانم که وی زنده است یا شهید شده و یا اصلاً کجاست؟ این بزرگوار در لشکر کرمانشاه بود ایشان مسئول ضد اطلاعات (رکن 2) بود. به عبارتی می توان گفت ساواکی ترین فرد در ارتش، حتی در نماز خواندن پیش آن ها احتیاط می کرد. البته انقلابيون به ایشان گفتند ، چون سران نظامی او را لاابالی ترین فرد می دانستند. این بزرگوار مخفی ترین مسائل را به ما منتقل می کرد ، چون وسائط زیاد داشت تصمیمات و پیام های تلفنی را به ما منتقل می کرد ، این شخص بزرگوار به تنهایی به اندازه یک لشکر به انقلابیون و نظام خدمت کرد. من نمی دانم بعدها چه شده؟ من فقط اول پیروزی انقلاب ایشان را به دوستان بالا معرفی کردم و گفتم قدر ایشان را بدانید. این آدمی است که هر روز شهید به حساب می آید. به دلیل کمکی که به انقلاب و نظام کرده و همکاری هایی که در پشت پرده با انقلابیون داشته است. نظیر سرگرد علی پور در سراسر کشور بودند که انقلابیون توانستند مخوف ترین رژیم را متزلزل کنند.

سؤال- شما مدتی کرمانشاه را ترک نمودید و مجدداً به آن جا برگشتید ، علت برگشت دوباره شما به آن جا چه بوده است؟

جواب: عده ي زیادی از مردم و شخصیت ها رفتند خدمت مرحوم آیت الله مشکینی و مرحوم آیت الله العظمی حائری و دیگران خواستند که فلانی  من برگردد به کرمانشاه ، اما من در این باره تصمیمی نگرفتم. یک روز آیت الله سید حسن طاهری گفتند: حاج آقای پسندیده با شما کار دارند. من رفتم خدمت ایشان و او به من گفتند که به امام در نجف خبر رسیده که شما از کرمانشاه برگشتید و آن جا را ترک نموده اید ،  امام گفتند که سریع برگردید. امام هم اوضاع و احوال کرمانشاه را می دانستند ، من که احساس کردم دستور امام است برگشتم.. یادم هست در پادگان بودیم حضرت آیت الله طاهری اصفهانی آمده بودند به کردستان سری به منطقه بزنند ، حکم امام را از طریق رادیو که قرائت شد شنیدیم ، هنوز حکم قرائت نشده بود من به کردستان آمدم . حکم اولی نه حکم دومی، این حکم از اقامتگاه امام صادر شد.

سئوال: شما در شرايط سختي به کردستان آمدید ، زمانی که درگیری ها آغاز شده و منطقه آبستن حوادث سختی بود ، حرف و حدیث مختلفی بود شما کار را از کجا شروع کردید؟

جواب: امام یکی از چیزهایی را که ازمن خواستند این بود که فرمودند شما به هر شکلی که شده یک سفری به منطقه داشته باشید و ببینید به چه جمع بندی می رسید گزارشی هم برای من بیاورید و پیشنهاد های خود را بیاورید ، دو نکته در دستور امام راحل بود یکی این که من یک سفری داشته باشم و دوری به منطقه بزنم و آخرین وضعیت را بگیرم، دیگر این که برای کارم اگر پیشنهاد خاصی دارم ارایه بدهم خدمت ایشان. آن موقع که من به منطقه آمدم مهاباد در محاصره بود از طریق زمین برای ما امکان پذیر نبود. سردشت کاملاً در محاصره بود ، هیچ یک از راه هایش پاکسازی نشده بود، با نه که لشکر قزوین آمده بود تا آن جا را پاکسازی کند آسیب دید و موفق نشد و همه ي تدارکات و فعالیت هایش را از طریق هوا انجام می داد. مریوان و سروآباد راه هایش کاملاً بسته بود. راه جانوره  (  اسلام آباد )  هم به سختی امکان تردد در آن بود نا امن بود. برای ما چاره ای نماند جز این که با هلی کوپتر این شهرها را دور بزنيم تا به یک جمع بندی برسيم. آقای سعدی نامی بود که فرمانده ي هوا نیروز کرمانشاه بود ، بعدها فرمانده ي هوانیروز کل کشور شد. منطقه چون خطرناک بود هر کسی این مأموریت را نمی پذیرفت. آقای سعدی گفت: من با شما می آیم و این مأموریت را انجام می دهم. من اصرار کردم شما فرمانده ي این منطقه هستید ممکن است اتفاقی برای شما بیفتد قبول نکرد و گفت چون امام فرموده اند که شما بروید از منطقه بازدید کنید من این موضوع را می پذیرم ، بارها گفتم شما فرمانده ي منطقه هستید ، اگر حادثه ای پیش بیاید خسران برای کشور است قبول نکرد. ایشان با همان هلی کوپتر فرماندهی به اتفاق من رهسپار منطقه شدیم. این سفر برای من سفر پرخاطره اي است.

بین سنندج و سقز در گردنه ي ماموخ هلی کوپتر مورد اصابت گلوله قرار گرفت منتهی گلوله به نقطه ي حساس آن اصابت نکرد و این خلبان زبردست آن را هدایت کرد ، رفتیم سقز نشست. همین که وارد پادگان شدیم پادگان به شدت به محاصرهي  ضد انقلابیون در آمد. حتماً شنیده اید که همان اتفاقی که برای پادگان سنندج به وقوع پیوست برای پادگان سقز هم تدارک دیده بودند.

در سنندج پادگان را برای سقوطش مورد محاصره و تیزاندازی قرار دادند. هجوم گسترده علیه پادگان سقز هم به همین دلیل بوده است. ضد انقلاب از مردم خواست که شهر را ترک کنند ، عده ای شهر را ترک کردند عده ای هم ماندند ، اما مرحوم حاج آقای محمدی امام جمعه سقز در شهر باقی ماند ، او در تمام این مدت چه قبل و چه بعد از انقلاب خدمات زیادی در منطقه به انقلاب و نظام کرده است. به هر حال بعد از ظهر همان روز هجوم به پادگان شروع شد ، شاید باور نکنید در این هجوم وجبی از پادگان باقی نماند که مورد اصابت گلوله قرار نگیرد.

ما در اين شهر (سقز ) حدود چهار روز مانديم ، با اين كه بايد سريع در هر شهري اوضاع را بررسي مي كرديم و به شهري ديگر مي رفتيم. اما اين حوادث موجب شد كه كارها به كندي انجام شود.

ارتش براي اين كه بتواند پادگان را حفظ كند تعدادي از نيروها را در نزديك پادگان در تپه اي مستقر كرد ( اين تپه اكنون  پارك بازي است )  اين نيروها در محاصره قرار گرفتند. و حدود چهار الي پنج روز آب و غذا دريافت نكردند. يك عده شهيد شدند و عده اي هم مجروح شدند ، روز آخر كه ما آن جا بوديم توانستند به يك شكلي به آن ها برسند و نجاتشان بدهند. آن موقع هنوز سپاه به كردستان نيامده بود و عمده ي كار در منطقه به عهده ي ارتش بود. در آن زمان سرهنگي بود به نام مدركيان اگر زنده هست خدا، حفظش كند. بعدها شد سرتيپ و اندكي بعد فرمانده لشكر كردستان شد. وي در آن هنگام فرمانده ي تيپ سقز بود و با آن غائله مبارزه مي كرد. او آن چنان روحيات مذهبي هم نداشت و در اين خصوص پافشاري نمي كرد ، اما در آن زمان و در اين ماجراي دشوار غوغا كرده بود براي ما همواره پناهگاه تدارك مي ديد اما با استواري و جوان مردي هر چه تمام تر زير باران گلوله ها براي حفاظت از پادگان و نيروها  گشت مي زد و توانست پادگان را حفظ كند.

چيزي كه در اين سفر چند روزه در سقز براي من جالب بود اين  بود و  پادگان به شدت مورد حمله قرار گرفت و غوغايي بود ، آتش و گلوله از هر سو مي باريد از  درب پادگان (دژباني) بي سيم زدند كه يك ماموستا آمده و مي گويد شنيده ام نماينده اي از طرف امام خميني آمده و من آمدم با امام بيعت كنم. من گفتم بسيار خوب بگذاريد بيايد وقتي كه آمد ديدم مرحوم آقاي محمدي است. آقاي محمدي گفت: من شهر را ترك نكردم اگر چه دشواري و سختي  خاص خود را دارم ولي آمده ام به شما بگويم شما احساس تنهايي نكنيد من مخلص امام هستم.

ادراتمند امام هستم. آمدم با شما بيعت كنم. الان مي بينيد همه جا گلوله باران است معلوم هم نيست زنده به خانه برگردم. همان محمدي كه امام جمعه ي سقز بود. در اين مدت وقتي كه ارتش توانست ضد انقلابيون را عقب براند و امنيت محدودي بر قرار سازد تا هلي كوپتر بتواند پرواز كند ما از آن جا به بانه رفتيم. وضعيت به گونه اي بود كه به شهر نمي توانستيم برويم و به پادگان آن شهر رفتيم. گاهي من به شما مي گويم اين دوستاني كه من در كردستان دارم آن ها را در ميان آتش و خون پيدا كرده ام به همين دليل است. يكي از آن ها مرحوم صوري بود ، او از اولين كساني بود كه آمد به پادگان بانه و گفت: من حاضرم براي اجراي اهداف امام نوع همكاري را انجام دهم نظير آقاي محمدي خيلي از امامان جمعه در آن شرايط با آنان آشنا شدم.

سؤال: آقای محمدی سابقه ي مبارزاتی قبل از انقلاب با رژیم هم داشته است؟

جواب: آقای محمدی قبل از انقلاب با شماری از شخصیت های انقلابی که در سقز تبعید بودند آشنا بود و با آنها همکاری می کرد و اینان را مهمان خویش تلقی می کرد رژیم آن ها را به اینجا تبعید می کرد که محتمل مشکلات شوند ولی او با آنان ارتباط برقرار می کرد و پشت پرده به آن ها کمک می کرد. درسقز خیلی ها تبعید بودند از جمله آیت الله منتظری و آیت الله دستغیب. خیلی از این تبعیدی ها از جمله آقای منتظری به من سفارش کردند که در سقز هوای آقای محمدی را داشته باشید.

به هر تقدیر از بانه به مریوان رفتم و خلاصه شهرها را یکی پس از دیگری از نزدیک بازدید کردم. رفتم به سردشت ما در سردشت فقط یک پادگان را داشتیم راه ها که در دست ضد انقلاب بود در شهر هم امکان تردد برای نیروها نبود. یک ارتفاعی بود که مشرف و مسلط بر شهر بود آن ارتفاع اگر به دست شورشیان می افتاد پادگان رفته بود. در درون ارتفاع یک مسجد مانندي درست شده بود ، چون امکان تردد زیاد به پادگان نبود همانجا نماز می خواندند.

افسری که فرمانده ي آن قسمت بود آن را ساخت. آخرین روز که آن را افتتاح کرد و در آن نماز خواند هنگام برگشتن به سنگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهید شد. سردشت هم شرایط حادی داشت اما چیزی که بسیار حائز اهمیت بود و نسبت به همه جا تفاوت داشت این بود که همکاری مردم با پادگان بسیار بسیار تنگا تنگ بود. همکاری بی نظیر مردم با پادگان را در سفر اولم که شاهد آن بودم به امام گزارش کردم. در سردشت هم چیزی برای من جالب بود و آن این که شهید قاسمی (ماموستا قاسمی) یکی از اولین روحانیونی بود که با ما صحبت کرد ایشان در حومه ي شهر در حوالی پادگان  مسجد داشت. ما هم می خواستیم که با کسی در آن جا صحبت کنیم ولی بهترین گزینه ایشان بود.

ما در سفرهای بعدی به سردشت از دوستان در سپاه و ارتش شنیدیم که ایشان همواره مورد تهدید است و به من اصرار کردند شما از ایشان بخواهید که بپذیرند به جایی امن بیایند چون منزل ایشان در این شهر در جای مناسبی نيست .

من رفتم خانه ي ایشان، منزل ایشان واقعاً در جای بدي بود. گفتم آقای قاسمی می خواهم یک خواهش از شما بکنم ، شما الان متعلق به خودت نیستی ، شما فعلاً به یکی از خانه های سازمانی که از امنیت برخوردار است بروید ولو به طور موقت  ایشان چیزی به من گفت که هیچ گاه از یادم نمی رود.  گفت: فلانی شما مرا برای چه می خواهید؟ امام جمعه برای چه می خواهید؟ مگر نمی خواهید برای نظام؟ مگر نمی خواهید برای مردم؟ من اگر توی مردم و با مردم باشم بیشتر به نفع نظام و مردم است.

من اگر بروم در جایی که مردم به من دسترسی نداشته باشند بی فایده است. من حاضرم کشته شوم ولی از مردم جدا نشوم. من هم می دانم روزی مرا می کشند. حدود 20 روز بعد او به شهادت رسید.به  هرتقدیر من همه ي شهرها را از نزدیک بازدید کردم و از چند و چون ماجرا به خوبی اطلاع یافتم به حضور حضرت امام رسیدم و پیشنهادی را خدمت ایشان ارایه دادم. این پیشنهاد را پس از گزارش در خصوص اوضاع امنیتی منطقه، وضع راه ها، اوضاع ارتش، اوضاع نیروهای سپاه در منطقه و بالاخره مسائل مختلف جاری منطقه در آن روز تقدیم امام کردم  پیشنهاد این بود الان گروه های موجود  روحانیون را به حساب نمی آورند و کاری با آن ها ندارند و از نفوذ آن ها بی خبرند. اگر به این موضوع واقف شوند شاید فردا ما نتوانیم هیچ کاری بکنیم. به امام عرض کردم همین الان که هیچ اتفاقی نیفتاده با همکاری روحانیون و با شکلی که خودشان بپذیرند یک تشکیلاتی را آن جا داشته باشیم که کلیه ي مسائل روحانیت، مانند امور مساجد، مسائل دینی و اموری از این دست سامانی پیدا کند. امام فرمود این کار، کار بسیار خوب و مطلوبی است. من به امام عرض کردم این کار نیاز به حکم و اعتبار دارد، من همین طوری نمی توانم آن را انجام دهم. امام فرمود من خودم خیلی مصلحت نمی دانم به آقای منتظری می گویم از جانب من چنین کاری را انجام دهد.

حکمی هم که برای تأسیس مرکز آقای منتظری داد گفتند به دنبال صحبتی که شما با رهبر کبیر انقلاب داشتید خودشان نگفتند بلکه به نقل از امام موضوع را مطرح کردند و گفتند امام دستور داده است .

جالب اینجا بود که در سقز جز آقای محمدی که با ما همکاری می کرد حتی یک نفر نبود از ما شهریه بگیرد به این سادگی هم که شماها فکر می کنید ،  این روند اتفاق نیفتاد. در شهر سنندج هم یک عده ي کمی حاضر شدند شهریه  بگیرند. بعضی از شهرها مدت طولانی تا بيشتر از یک سال نيامدند.آرام آرام روحانیت دیدند که نیت و قصد ما جز خیر و خدمت چیز دیگری نیست بتدریج استقبال کردند. به هر حال با این حکم مرکز هم شکل گرفت. بعضی از دوستان بودند که ما را در این موضوع کمک زیادی کردند. از جمله شهید غواصیه بود. ایشان سه بار به گروگان گرفته شد اما در مرحله ي چهارم او را به شهادت رساندند.ایشان اول در هیأت هفت نفره ي زمین بود ، بعد هم رفت در جهادسازندگی من ایشان را از جهاد آوردم در مرکز بزرگ اسلامی . هنگام شهادت عضو مرکز بزرگ اسلامی بود ، وی چون به تشکیلات از این جهت اعتقاد داشت که می توان با آن بهتر به روحانیت خدمت کرد ، زحمات زیادی برای تأسیس آن متحمل شد. شهید کاظمی هم ما را در آن برهه خیلی کمک کردند .

سؤال: اكنون  سه دهه از انقلاب مي گذرد وضعیت به کلی دگرگون شده با این تشکیلات اوضاع روحانیون کم وبیش سروسامان پیدا کرده و کارهایی هم صورت پذیرفت ،  در حال حاضر شما احساس می کنید به آن اهدافی که قبلاً بدان فکر  کرده اید رسیده اید؟

جواب:ببینیداگر کسی بگوید که به هدف رسیده ام معلوم می شود که نه هدف را شناخته، نه راه را شناخته و نه ظرفیت خودش را ، خداوند در همین فضای محدود دنیا برای انسان فضای کار ایجاد کرده و اهداف بلند پیش پای او گذاشته که 24 ساعته بدود باز هم عقب است. من الان اگر بگویم که به همه ي اهدافم ( که مورد عنایت و توجه بوده ) رسیده ام ادعای مطلوبی نیست، تبعاچنین ادعایی را نمی کنم ، ولی خوب ببینید ما هنگام تشکیل مرکز بزرگ اسلامی حداقل سه هدف در ذهن ما بوده است. اول این که روحانیون کردستان کمتر از ضد انقلابیون آسیب دیدند و کمتر تحت تأثیر فکر و اندیشه ضد انقلاب قرار گرفتند و بلکه رو در روی آن ها هم بودند.علاوه بر این ظرفيت سالم تری هم داشتند و نیازهای جدی هم دارند ، این موضوع از همان اول مشخص و معین بود.

از این گذشته ، متأسفانه سیستم اداره ي روحانیت یک سیستم نابسامانی بود ، گاهی خان ها ، کدخداها به بهانه ي کمک های ناچیزی می خواستند آن ها را نگین خویش قرار دهند. به استقلال روحانیت از این زاویه لطمه وارد شده یا قرارداد با یک ماموستا ببندند فلان مقدار پول به وی بدهند و او هم انجام وظیفه کند تصور می کردند که او عبد و اسیر آن ها ست که هر چه آن ها گفتند او انجام دهد. در مجموع وضع معیشتی روحانیون خیلی بد بود. در زمان شاه هم همین طور بود ولی آن دسته از روحانیون که بارژیم کنار آمدند برای خودشان زندگی دست و پا کردند. به هر تقدیر توده روحانیت وضع مادی خوب نداشتند. هدف اول مرکز بزرگ اسلامی واقعاً حمایت از روحانیون کردستان بود. این که یک تشکیلاتی در این جا باشد به درد آن ها بخورد و به مشکلات آن ها رسیدگی کند. برای من این نکته خیلی جالب بود ، آن زمان که امام در نجف بودند من به هر وسیله ای متوسل شدم تا از امام اجازه بگیرم مقداری از سهم امام را صرف ساختن مسجد کنم موفق نشدم ، امام فرمودند اجازه نمی دهم سهم امام(ع) صرف ساخت مسجد شود. مسجد را مردم کمک کنند و بسازند ، وجوهات و سهم امام(ع) باید و فقط صرف ترویج دین شود.

امام خمینی نظرش این بود که وجوهات صرف طلاب حوزه های علمیه و تبلیغات دینی شود. امام که سهم امام و وجوهات را برای ساختن مسجد اجازه نمی داد و نداد. حدود یک سال و چند ماه سهم امام به من داد تا به طلاب و روحانیون اهل سنت بدهم. من بارها به دوستان روحانی گفته ام الان هم می گویم چه گواه و شاهدی از این بهتر که امام نه تنها برای ایشان شیعه و سنی مطرح نبود همان طور که کمک به طلبه ي شیعه را ترویج می دانست کمک مالی به روحانیت اهل سنت را هم ترویج دین می دانست. در این مدت سهم امام را در اختيار ما قرار داد و ما هم در اختیار روحانیت قرار دادیم ،  این عمق بینش امام راحل را در بحث شیعه و سنی می نمایاند. این موضوع برای خود من هم مهم بود که امام براحتی اجازه بدهد تا وجوهات در اختیار طلاب اهل سنت هم قرار گیرد. بعدها امام فرمودند که دولت کمک کنند و این امر تحقق یافت. ما در واقع هزینه ي تحصیل به روحانیون پرداخت می کنیم نه حقوق ، پس از تحصیل تلاشمان این است که راه باز شود برای آنان در قضاوت.    گرفتن دفاتر، ایجاد شرایط مناسب برای امام جمعه شدن و امام جماعت مساجد و بالاخره رشد و ترقی علمی پیدا کردن برای سایر امور فرهنگی و علمی و دینی، اگر کسی با انصاف وضعیت امروز روحانیت را با وضعیت گذشته مقایسه کند (اگر چه ما این وضعیت را هم مطلوب نمی دانیم) در خواهد یافت که واقعاً در این زمینه کار شده و با مطلوب فاصله ي چندانی نیست. البته الان اطلاع دارید روحانيت قبلاً بیمه ي خدمات درمانی بودند وقتی که بیمه تآمین اجتماعی توسط مقام معظم رهبری برای روحانیون به اجرا در آمد ، همه ي طلاب و روحانیت استان کردستان تحت پوشش این بیمه قرار گرفتند و بدون دغدغه به تحصیل و خدمت مشغول هستند.این هدف اول مرکز بزرگ اسلامی بود.

هدف دوم این که مسأله ي تشکل روحانیت مطرح بود ، اين گونه که روحانیت بتواند سدی ایجاد کند تافتنه گران در درون روحانیت رخنه نکنند اگر این تشکل که با خواست و علاقه ي روحانیون شکل گرفت ( و خود بدان علاقمند هستند ) نبود قطعاً دیگران چنین کاری را به نحوی دیگر انجام می دادند که به مصلحت روحانیت کردستان نبود. روحانیون و علماي  کردستان می دانند که اکثریت این قشر با مفتی زاده و تیپ فکر او موافق نبودند حتی زمان شاه هم همین طور بود ،  چون او گرایش روشن فکر مأبانه در مسایل داشت و خیلی چیزهای روحانیون را خرافه می دانست و حتی نسبت به مذهب هم دید خاصی داشت ، من نوارش را گوش دادم که گفت: از جویبار شرک مذاهب به توحید اسلام برگردید. دقیقاً او شافعی، مالکی و حنفی را در سخنرانیش شرک معرفی می کند. در عین حال ما در مرکز هماهنگی که در کرمانشاه داشتیم و در تمام زمینه ها فعالیت می کرديم. از جمله برای این که بعد از پیروزی انقلاب فتنه ای به وجود نیاید از همه ي شخصیت ها دعوت می کردیم تا در آن جا سخنرانی کنند. از جمله آقای مفتی زاده را دعوت کردند آمد کرمانشاه و با وی در مورد مسائل گوناگون صحبت کردیم.

البته این مراودات برای هماهنگی و ساختن بستر مناسب جهت عدم نفوذ فتنه گران در میان صفوف منسجم ملت بود. البته این حرکت ها از خیلی فتنه ها هم جلوگیری کرده است.

سؤال: شما یکی از نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی بودید و از جوان ترین

http://www.gigaimage.com/images/p6tuxkbd1p2k7z2q3mfb.jpg

نمایندگان آن دوره چرا در این انتخابات نامزد شدید و احتمال دادید مردم به شما رأی بدهند رقبای شما چه کسانی بودند؟

جواب: بدیهی است که در آن هنگام افرادی که در هر استان و منطقه فعالیت داشتند و در مرعی و منظر مردم بودند آمدند و مطرح شدند و رأی آوردند. ما چند نفری در کرمانشاه کاندیدا شدیم که به اصرار مجموعه ای از دوستان و شهید آیت الله اشرفی اصفهانی و نیز آیت الله نجومی و هم چنین آیت الله حاج آخوند بود. از غیر استان حضرت آیت الله یزدی بود ، آیت الله شیخ محمد رضا کاظمی هم بود. این مجموعه نام نویسی کردیم ،  اما خارج از روحانیون دکتر سنجابی هم کاندیدا شد و نام نویسی کرد. با سپری شدن زمان و نزدیک شدن انتخابات آیت الله یزدی از قم به کرمانشاه آمد و جلسه ای تشکیل شد ، من از بیانات ایشان برداشت کردم که نظر امام این است که ایشان و شهید اشرفی اصفهانی مطرح باشند در کرمانشاه، من به دلیل اعتمادی که به آقای یزدی داشتم همان شبي که ایشان این موضوع را مطرح کردند فردا بیانیه ای رسمی صادر کردم و انصراف دادم. دوستانمان در کرمانشاه خیلی هم ناراحت شدند. انتخابات بتدریج نزدیک تر می شد و فرصت تبلیغ هم سپری می گشت. مجموعه ي دوستان کرمانشاه گفتند یک خطر بزرگ دارد اتفاق می افتد ، اگر شما نباشید آقای یزدی ممکن است رأی بیاوردولی نفر دوم صد در صد آقای دکتر سنجابی است. دوستان گفتند شما خودتان از امام پرسیدید و نظر امام را جویا شدید ، گفتم نه ، من برداشتم از سخنان آیت الله یزدی اين بود ، چون این خطر پیش بینی می شد من با مرحوم حاج احمد آقا تماس گرفتم و عرض کردم من نامزد بودم در کرمانشاه و این برداشت را از سخنان آیت الله یزدی حسب اعتمادی که داشتم کردم. ایشان گفتند ، نه امام چنین نظری ندارند ، امام در خصوص انتخابات اين نظر را ندارند که کی باشد یا کی نباشد ، نظری نداده و در مورد شما هم این نیست. بعد از این تماس، مجدداً مرحوم سید احمد با من تماس گرفت و گفت اگر چنین حوادثی را پیش بینی می کنید برگردید و در روند انتخابات شرکت کنید. من مجدداً بیانیه دادم و حضورم را در انتخابات خبرگان قانون اساسی اعلام کردم.

نفر سوم دکتر سنجابی شد من و آقای یزدی رأی آوردیم. چهل هزار رأی فاصله سنجابی با شهید اشرفی اصفهانی بود. آقای سنجابی چون کرمانشاهی بود این افزایش رأی را داشت. من و آیت الله یزدی رأی های مان نزدیک هم بود ، حدود صدهزار و اندی.

سؤال: شما برای شورای شهرهم ظاهراً نامزد شدید آیا این موضوع صحت دارد؟

جواب: من مایل نبودم در خصوص شورای شهر کاندیدا شوم ، ولی مشورت کردم نظر بسیاری این بود که افراد مورد اعتماد تلاش کنند نامزد شوند. البته این موضوع به خاطر جوی بود که در آن هنگام وجود داشت . مثلاً در گرگان آیت الله نور مفیدی کاندیدا شد برای شورای شهر من در اولین انتخابات شورای شهر کرمانشاه به دلیل رأی قاطع رئیس شورای این شهر شدم. چون رأی اول به من اختصاص یافت. یک نکته ای را در اینجا عرض کنم و آن این که من در هیأت رئيسه سني خبرگان قانون اساسی دبیر بودم آیت الله خادمی مسن ترین نماینده خبرگان بود و من جوان ترین نماینده ي آن دوره ، سوگند نامه ها را که یکی پس از دیگری امضا می کردند من تحویل آن ها می دادم و کارهای لازم آن را انجام می دادم.

سؤال: ارتباط شما با كردستان به طور جدي از چه زماني برقرار گرديد و قتي هيأت حسن نيت در زمان دولت موقت در كردستان سرگرم گفت و گو بود آيا شما ارتباطي با اينان داشتيد؟

جواب: من اگر چه در كرمانشاه بودم ولي بسياري از بزرگان را كه به  كردستان تبعيد مي كردند به قول معروف گمرگ آنان من بودم ، با آن ها ديدار مي كردم ، احياناً مشكلاتي داشتند حل مي كردم و بالاخره پشت پرده هر كاري كه داشتند انجام مي دادم. كساني هم كه در وادي نهضت و قيام بودند در كردستان عمده ارتباطشان با من بود. كتب و اعلاميه هاي امام و اموري از اين قبيل را از اينجانب دريافت مي كردند.

افرادي كه الان دار و دسته ي مفتي زاده به حساب مي آيند . همين ها بودند در آن هنگام با نهضت و قيام همراه بودند ، بعدها مفتي زاده متأسفانه آنان را گول زد و فريب داد و راهشان را منحرف كرد. برخي از اينان با ما روابط بسيار گرم و صميمانه داشتند. اين جا لازم مي دانم به مسأله اي اشاره كنم كه فتنه هاي قومي و غير قومي چه بلايي سر كردستان آورد.دوبرادربودندبه نام بهرامي اسم كوچك آنان راالان درخاطرندارم  اين دو برادر و خانواده ي آنان از افراد بسيارارزنده و انقلابي بودند ، اين دو برادر در اولين شوراي شهر پاوه رأي آوردند ، حزب منجله دمكرات اين ها را فريب داد و حذبشان  كرد ، من چون در كردستان بودم و تا حدودي ارتباطم با آنان كمتر شد نتوانستم به داد آن ها برسم. حدود سال 61 بود در همان دفتر قبلي مان دژبان آمد و گفت يك آقايي آمد نامه اي آورد و گفت اين نامه را بدهيد به نماينده ي امام ، ولي خودش رفت ، نامه را بازكردم ديدم همان آقاي بهرامي است. درنامه نوشته من گول خوردم رفتم در ميان اين گروه ها الان دنبال راهي هستم كه برگردم در صورت امكان شما كمكم كنيد ، دليل بر اين كه من واقعاً اردات به شما دارم ، اين است كه شما فلان روزي با لندرور  از كامياران حركت كرديد به طرف سنندج ما يك اكيپ مسلح در ماشين پشت سرشما بوديم ،  اين ها مي خواستند شما را به گروگان بگيرند من نگذاشتم.

هر جا ما توقف كرده بوديم را نوشته بود ، ديدم كه همه را درست گفته. به هر حال من پشيمانم ،  يك روحاني است به نام ملا شفيع برهاني در مهاباد كه در مسجد جامع نماز مي خواند ، ايشان از قبل با ما مرتبط بود . پدرايشان هم روحاني بود به نام ملا عبدالرحمن برهاني و در سردشت اقامت داشت با سواد و ملا بود. من گاهي به اطرافيان مفتي زاده مي گويم آيا مي دانيد امام چقدر به شما محبت كرد؟ من وساطت كردم كه در فيضيه قم آقاي مفتي زاده سخنراني كند.

امام هم پذيرفت  و ايشان قبل از امام صحبت كرد ، با اين كه اين رسم متداول نبود. يا مثلاً در خبرگان قانون اساسي من با شهيد بهشتي صحبت كردم و گفتم از آقاي مفتي زاده دعوت كنيم و بيايد اگر نظراتي درباره ي مسائل جاري دارد ارائه دهد، ايشان آن جا نيامد ولي رفت در حسينيه ي ارشاد سخنراني كرد و گفت آن هايي كه در خبرگان قانون اساسي جمع شدند اصلاً قرآن را نمي فهمند كه بخواهند قانون اساسي قرآني تدوين كنند. سخنراني وي الان موجود است آن جا اسم ما را هم برده و گفته بود من با فلاني دوست و رفيق هستم ، بعدها خيلي به من گفتند فلاني با شما دوست است؟ به هر حال ما با همه ارتباط داشتيم و اين ارتباطات توانست بسياري از كارها را حل كند. آقاي صدر حاجسيد جوادي وزير كشور دولت موقت بود من با مهندس هاشمي كه الان مسئول ورزش كشور است ، صحبت كردم تا وقتي بگيرد و به خانه ي او بروم و درباره ي استاندار كردستان آقاي يونسي با هم صحبت كنيم. او از ايشان وقت گرفت و رفتم منزل وي و مفصل با ايشان صحبت كردم و گفتم آقاي جوادي آيا مي دانيد كه آقاي يونسي، توده اي است؟ گفت بله مي دانم.

گفتم اي واي مي داني كه توده اي است و او را به استانداري كردستان گمارده اي! گفت در كردستا ن بايد يك فرد دمكرات مأب باشد نه حزب الهي و انقلابي. من منظورم اين است كه بافت فكري اين ها خراب بوده است. بعد به ايشان گفتم كه اگر ديد شما اين است من ديگر حرفي با شما ندارم.

سؤال: آيت الله طالقاني هم در موضوع هيأت حسن نيت نقشي داشتند؟

در قضيه ي حسن نيت چون سحابي در بين اين ها متدين بود با او ارتباط داشتم ، او در ميان آن ها عاقل تر بود. به هر حال بيشتر ارتباطات در خصوص اين قضيه با او بوده است. آيت الله طالقاني در خصوص هيأت حسن نيت نقشي نداشتند. ايشان يك سفري به اين جا داشت كه بعد از انتخابات شوراي شهر بود و غائله داشت اغاز مي شد ،  آمدن ايشان فقط به خاطر اين سفر بود نه چيزي ديگر من فراموش نمي كنم كه در خبرگان قانون اساسي درباره ي شوراي شهر صحبت كردم تقريباً صحبت ما جذاب بود ، مورد پسند بسياري قرار گرفت ، آيت الله طالقاني به من گفت سخن راني جذاب و گويايي كرديد.

سؤال: قبل از آن كه شما به منطقه بياييد كسي در منطقه به عنوان نماينده ي امام بوده است؟

جواب: حضرت امام دو مورد افرادي را به عنوان نماينده به منطقه فرستادند. يكي آقاي كرماني بود ،  البته آقاي كرماني مخصوص كردستان نبود بلكه منطقه ي غرب بود و آن هم در يك مقطع محدود . مورد ديگر آقاي عبدالمجيد معاديخواه بود كه از طرف امام يك مقطع كوتاه به منطقه آمد و رفت.

ظاهراً اينان در يك سفر محدود آمدند و گزارشي از منطقه تهيه كردند و خدمت امام تسليم كردند ، ولي در منطقه نماندند.  بعدها نظر امام اين بو دكه يك نماينده در منطقه داشته باشند كه بر كل اوضاع نظارت داشته باشد. موقعي كه امام هنوز در مدرسه ي علوي بودند ، آن زماني بود كه آيت الله منتظري امام جمعه ي تهران شده بودند. روزي ايشان با امام تلفني صحبت كردند كه من هم بودم ، من اولين بار بود به اين شكل با امام تلفني صحبت كردم ، در اين گفت و گو قرار شد به حضور امام برسم ، چون امام فرمود با شما كاري دارم. عصري بود رفتم خدمت امام ، بعد از احوال پرسي و مقداري صحبت، فرمود من از كارهاي شما در كرمانشاه اطلاع دارم. در اين خصوص نسبت به من بسيار ابراز محبت و لطف فرمودند ، در اين ملاقات بود زمينه هاي آمدنم به منطقه به عنوان نماينده ي امام فراهم شد.

سؤال: شما فرموديد در خصوص تشكيل مركز بزرگ سه هدف را دنبال مي كرديد يك مورد بيان شد و مباحث پي در پي عوض  ( الكلام يجرالكلام ) شد در صورت امكان اهداف بعدي مورد نظر را بيان فرماييد؟

جواب: در مورد روحانيت بايد عرض كنم گروه هاي ضد انقلاب به قول خودشان در سال هاي اول در خصوص روحانيت اشتباه كردند و گفتند آن ها را در نظر نگرفتيم و مهمتر اين كه متأسفانه برخورد منفي هم با آن ها داشتيم. ما بايد جذبشان مي كرديم نه دفع ، حدود سال 65 بود كه حزب منحله ي دمكرات در كنگره ي مركزي خويش رسماً تصويب كردند كه ما بايد  اتحاديه ي علماء كردستان درست كنيم. با اين كه اين ها بنيانشان مذهبي نيست و كاري با دين و مذهب ندارند ،  صرفاً به خاطر اين كه پتانسيل روحانيت يك پتانسيل قوي است و بتوانند با يك تشكيلاتي آن را مهار كنند  . اين كار را كردند .  هدف ديگرما اين بود كه پيكر روحانيت از اين آسيب ها محفوظ بماند. مانه تنها آسيب از طرف دشمن داريم ممكن است آسيبي هم از طرف دوست داشته باشيم. من در كردستان از اول نگران يك چيزي بودم و بعدها هم متوجه شدم نگراني من كاملاً بجا بود و آن اين بود كه همه ي نهادها براي خود يد بيضايي دارند و سروسامان گرفتند و هر كدام در مسير خودشان قدم بر مي دارند . در مناطق امن دليلي وجود ندارد نهادي در نهاد ديگر و كار يكديگر دخالت كنند جز در موارد امنيتي، اما در مناطق مرزي اين طور نيست من نگراني ام اين بود كه ممكن است هر دستگاهي به بهانه اي در تشكيلات روحانيت دخالت كند ، من هدفم اين بود كه اگر روحانيت يك تشكيلات منسجم نداشته باشد دشمن كه هيچ ، ممكن است دوست هم برخورد متفاوت با آن بنمايد.خود اين هم مي شود آسيب براي روحانيت در اين صورت حريم روحانيت هم شكسته مي شود. در اين هدف دوم فكر مي كنم توفيق خوبي داشتيم.

هدف سوم ؛  اين بود كه از روحانيت در بر طرف كردن نارسايي هاي فرهنگي استفاده شود. من از سر صدق و صفا اين مطلب را مي گويم ،  مردم ، مردم بسيار خوبي هستند. اين استان و مردمش توان بسيار خوبي دارند، مردم كرد از ديرينه ترين و بهترين اقوم ايراني اند ، اين قوم و اين استان از استعداد بسيار خوبي برخوردارند. چيزي كه كم و بيش اين استان از آن رنج مي برد و آ ن هم آثار حكومت هاي گذشته است ، مشكل فرهنگي است. براي برطرف كردن اين موضوع مناسب ترين و شايسته ترين پايگاه ، پايگاه روحانيت است. بحث فرهنگي دو شاخه دارد. اول اين كه همين كار فرهنگي كه خود روحانيون انجام مي دهند و اكنون رايج است، ساماندهي شده است ، مردم هم الان آن را به طور محسوس و ملموس مشاهده مي كنند. شاخه ي دوم اين كه اين تشكيلات با بهره گيري از روحانيت وارد عرصه ي فرهنگي منطقه شود، نشده است علت آن هم اين است كه مركز بزرگ اسلامي مانند ساير نهادهاي انقلابي به لحاظ امكانات مالي مثل سازمان تبليغات ، دفتر تبليغات اسلامي ، زير نظر مقام معظم رهبري در نيامده است . البته الان اين اتفاق در شرف وقوع است اگر اين اتفاق كه هم اكنون در حال وقوع است دو دهه قبل اتفاق مي افتاد به يقيين مركز بزرگ با اين همه روحانيت فعال در عرصه هاي گوناگون فرهنگي موفق تر از هر زمان ديگري  بود .

سؤال _ حاج آقا اين آخرين سؤال است كه مي خواهم مطرح كنم و ان اين است كه ما سي سال از انقلاب را پشت سر گذاشتيم و در آستانه دهه ي چهارم قرار داريم شما بهتر از همه ي ما كردستان را مي شناسيد و بيشتر از ما در منطقه بوده ايد بديهي است در منطقه كارهاي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و سياسي فراواني صورت گرفته تحليگران منصف كارهاي انجام شده را علي رغم مشكلات منطقه كم نمي دانند ولي جان سؤال اين است كه چه كارهايي تاكنون بايد صورت مي گرفت كه  صورت نگرفته است ؟

جواب : سؤال جامعي مطرح شده است طبعا پاسخ بلندي را مي طلبد ، سعي مي كنم پاسخ گويا و كوتاهي ارايه نمايم ، من با يكي از آقايان كه گرايش اخواني داشت و به نزد من آمد ،  بعنوان نصيحت با او صحبت كردم ، نكاتي را مطرح كردم كه مي تواند نقل كوتاه آن پاسخ شما باشد . هيچ كس به اندازه ي من در كشور نمي تواند ادعا كند كه نسبت به خط مشي نظام در مورد اهل سنت اطلاع كامل دارد ، من در محرمانه ترين نشست هاي نظام درباره ي شيعه و سني و جزئي ترين آنها بوده ام ، چيزي براي من غايب نيست ، سازمان تبليغات مي خواست تشكيل شود تنها كسي كه دعوت شد از بيرون تهران كه نظر بدهد كه آيا در مناطق سني نشين سازمان تبليغات باشد يا نه ، من بودم بالاخره در كليه ي تصميمات امنيتي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي حضور داشته ام . من يك نكته اي را مي خواهم بگويم بعنوان كسي كه مطلع است ، كسي كه اطلاع دارد وظيفه ي شهادت هم دارد . از مسئولان ارشد نظام ، از امام راحل گرفته تا مقام معظم رهبري ( دام ظله العالي ) و همچنين دولت هاي چپ و راست ، با اينكه در بعضي از مسايل اختلاف نظر داشتند ولي در برخي از مسايل اتفاق نظر داشتند ، مانند توسعه ي متوازن در سراسر كشور ، من در دولت آقاي موسوي ، در دولت آقاي هاشمي  در دولت آقاي خاتمي و در دولت آقاي احمدي نژاد يك نكته را با جرأت مي گويم . واقعا عزم نظام اين بود كه تفاوت بين شيعه و سني در خدمات عمومي نظام گذارده نشود . مثلا گفته شود اينجا كار فرهنگي بيشتر بكنند و انجا كمتر اينجا عمران بيشتر و  آنجا كمتر ، من يادم هست كه خدمت آقاي هاشمي رفسنجاني رسيديم ، يكي از جمع ما بعنوان سخنگوي ما خواست گزارش بدهد و گزارش داد اين گزارش ملايم بود آقاي هاشمي پس از آن در سخنراني گفت : من انتظارم اين بود كه درخواست شما ها براي مناطق سني نشين بدليل محروميت بيشتر باشد . برنامه هاي نظام و عزم مديران ارشد آن همواره اين بود ه كه در برنامه ريزي و توسعه سراسر كشور را يكسان ببينند اما در خصوص مسأله ي  كردستان در رژيم سابق محروميت مضاعف داشته و جنگ تحميلي و همچنين فتنه هاي دهه ي اول آهنگ سا زندگي را كند كرده است ، اما همواره مورد توجه ويژه است . اگر قصوريا تقصيري بوده از مديران استان بوده است ، مقامات ارشد كشور هر طرح قابل قبول و منطقي كه از اينجا رفته پذيرفته اند .  اگر مردم گلايه دارند ، به آنها حق مي دهيم اما من نكته اي را به مردم بگويم ، شرايطي در منطقه بوجود امده كه ارتباط مردم اينجا با سراسر كشور ارتباط فعالي نيست ، ممكن است برخي تصور كنند مقصر حاكميت است ؟ يا مقصر مردم اند ؟ يا ذهنيت هاي غلطي كه در كشور است ؟ ممكن است همه ي اين ها باشد ، ولي بايد اين نقيصه به نوعي برطرف شود . بازاريان مي گويند ما با كردستان خريد و فروش مستقيم نداريم ، نداشتن ارتباطات مستقيم به زيان كردستان است ، من همواره به نمايندگاني كه انتخاب مي شوند گفته ام   و مي گويم شما ديوار بي اعتمادي اين استان را با مردم سراسر كشور كوتاه كنيد و از بين ببريد با سخنانتان بين مردم استان و ساير استان ها سوءظن ايجاد نكنيد استاندارن و مديران بايد گره ها را براي سرمايه گذاران استان هاي ديگر باز كنند ، واقعا آبادي كردستان نياز جدي به سرمايه گذاري بخش خصوصي ، دارد پديده ي قاچاق در منطقه موجب شد درآمد آسان بدست آيد و كار كه عامل توسعه و اشتغال است فراموش شود ، مردم يزد آن چنان به كار توجه دارند كه اكنون اصفهان را پشت سر گذاشته اند ، ولي آنچه به نظام در خصوص اختصاص بودجه به منطقه مربوط است ، كوتاهي نشده است با توجه به اينكه منطقه سردسير است و علاوه بر عوامل فوق استان كردستان نسبت به برخي از استان هاي مشابه خود از توسعه و سازندگي بيشتري برخوردار شده است .

سؤال اين ديوار بي اعتمادي به هر دليل بوجود آمده ، راههاي برون رفت از اين پديده چيست ؟ شما در اين زمينه چه پيشنهادي داريد .

جواب : در اين زمينه خيلي كم كار شده است ، بايد كردستان را به سراسر كشور بشناسانيم و كشور را به كردستان بشناسانيم و مردم خوب كردستان را به ساير استان ها معرفي كنيم . زمينه ي فعاليت هاي اقتصادي را در منطقه بوجود بياوريم ، يكي از كارهايي كه دولت مي تواند انجام دهد اين است كه مسابقات ورزشي در زمينه هاي گوناگون را در استان كردستان بگذارد ، برنامه هاي ورزشي استان نسبت به گذشته توسعه ي بيشتري پيدا كند تا مراودات از اين طريق افزايش يابد ، اين راه مي تواند روابط صميمانه بين مردم ايجاد كند و بي اعتمادي موجود را كاهش دهد . صدا  و سيما ، مطبوعات و ديگر رسانه ها در اين زمينه ها مي توانند نقش اساسي ايفا كنند  ، اميداوريم اين روز هر چه زودتر توسط نخبگان ، نويسندگان ، شاعران و دلسوزان جامعه تحقق يابد . بايد فرهنگ سازي شود ، گاهي موارد عزيزان كرد مي روند بيرون از استان فضاي مثبت نمي گيرند علت اصلي آن است كه همه ي آنها به ديد قضاياي گذشته  نگاه مي كنند ، من يك چيزي را با رها به دوستان گفته و مي گويم و آن اين است كه مشكل كردستان و حوادثش  هفتاد ميليون نفر مبلغ و رسانه اش شدند ، اين حوادث نقل همه ي مجالس شد ، كوچكترين اتفاق در خارج از استان سربريدن بود ، اما اينكه پيشمرگان كرد مسلمان اين همه زحمت كشيدند و خود منطقه اين همه شهيد در جنگ تحميلي داده و در همين حوادث هم شهيد داده يا اين همه روحانيون از جوان گرفته تا نود ساله به شهادت رسيده اند هيچ سخني به ميان نمي آيد و اينها را در ميان مردم بگويند . اين موضوع برنامه ريزي مي خواهد ، اگر اين اتفاقات بيفتد ديوار بي اعتمادي جاي خود را به اعتماد و برادري خواهد داد .

تهيه وتنظيم ازسيدمحمدحسين درياباري

چاپ شده درهفته نامه گويه شماره 191و192

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:17  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

دو خودسوزي و مرگ در مقابل مجلس و بنياد شهيد

تنها يک روز بعد از آنکه برخي مقامات بر زنده بودن شخصي که خود را مقابل مجلس به آتش کشيده بود، تاکيد کردند برخي اخبار حاکي از آن است که اين فرد که به گفته مراجع قضايي معتاد نيز نبوده است، فوت کرده و مراسم ختم او نيز روز گذشته برگزار شد.به گزارش ياري مراسم ختم مرحوم محمدرضا کلاورزاني مقدم روز گذشته در مسجدي واقع در چهارراه سيروس تهران برگزار شد.گفته مي شود مرحوم کلاورزاني سه فرزند داشت که بهزيستي استان تهران سرپرستي دو فرزند وي را بر عهده داشته و چندي قبل به دليل مشکلات مالي مجبور شده بود تا کليه همسرش را نيز بفروشد اما پيش از خودسوزي، همسرش ديگر با او زندگي نمي کرد.مرحوم کلاورزاني مقدم در نامه يي که از خود باقي گذاشته است، دليل خودسوزي را بيکاري و فقر عنوان کرده بود.در عين حال محمد دهقان نماينده مشهد با انتقاد از رويکرد رئيس مجلس و رئيس کميسيون امنيت ملي در مواجهه با اين حادثه گفت؛ «نبايد رئيس مجلس از پشت تريبون حيثيت افراد را اين گونه زير سوال ببرد و نبايد حيثيت کسي را که به مجلس پناه آورده و ما براي او کاري نکرده ايم يا شايد هم نتوانسته ايم کاري انجام دهيم، زير سوال ببريم.»در همين حال يک جانباز شيميايي ديگر نيز در بنياد شهيد خودسوزي کرد.حجت الله فرزاد جانباز شيميايي و از اهالي خرم آباد است که در بنياد شهيد و امور ايثارگران خرم آباد داراي پرونده جانبازي و ايثارگري بوده است.به گزارش عصر ايران، ريه ها و کليه هاي اين جانباز که بر اثر عوارض شيميايي دچار آسيب بود، در اين خودسوزي از کار افتاد و در نهايت به دليل شدت سوختگي درگذشت.در همين حال يک مسوول در بنياد شهيد با تاکيد موکد بر جانباز بودن مرحوم فرزاد يادآور شد؛ قبل از هرگونه واکنشي به اين خبر اعلام مي کنيم که آن مرحوم سابقه اعتياد به هيچ نوع مواد مخدري نداشته است،

http://emruz.net/ShowItem.aspx?ID=20738&p=1

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 0:19  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

اشاره

نامه اي راكه ملاحظه مي فرماييد محتوايش پرسشهايي است كه به آقاي ايرج حسن زاده معاون سياسي وامنيتي استانداركردستان جهت پاسخكويي ارسال شده است .نامبرده به پرسشهاي اساسي مندج درنامه جواب نداده است .

http://www.gigaimage.com/images/2z2n18j3nlbmqe76dv8.jpg

http://www.gigaimage.com/images/9ikqmz22woopk2sggnk.jpg

گفت وگوي نشريه تبيان با معاون  سياسي استانداري كردستان  آقاي ايرج حسن زاده

سؤال ستاد سيمرغ چيست و به چه منظوري شكل يافته است ؟ و وجه نامگذاري آن به سيمرغ را براي خوانندگان تشريح فرمائيد ؟

ج ) با توجه به پايان دهه ي سوم پيروزي انقلاب اسلامي و طليعه ي چهارمين دهه ي پيروزي انقلاب  و تأكيد مقام معظم رهبري مبني بر گراميداشت ويژه ي مراسم سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي و هم چنين دستور رياست محترم جمهور به جهت هر چه باشكوه تر برگزار نمودن اين مراسم و ارائه ي گزارش عملكرد سي ساله ي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران ، ستاد سيمرغ تشكيل گرديد . وجه نامگذاري عبارت است از : يادمان سي سال مردانگي و غيوري ، در طول اين سي سال حقيقتا احاد مردم ايران اسلامي مردانه و غيورانه در مقابل حوادث و توطئه هاي مختلف مقاومت و ايستادگي نموده و سرافراز از اين امتحانات بيرون آمدند .

سؤال -حوزه ي فعاليت اين مؤسسه يا نهاد تا چه زماني است ؟

ج) اين ستاد از ارديبهشت ماه سالجاري فعاليت خود را در مركز و از شهريور و در هفته ي دولت با افتتاح پروژه ها ، كلنگ زني طرح ها و ... در استان آغاز كرده و تا پايان بهمن ماه سالجاري به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد .

سؤال -در گزارش هاي خبري آمده كه ستاد سيمرغ قرار است فعاليت هاي سي ساله انقلاب را تبيين و تشريح نمايد ، آيا اين ستاد زمينه ي چنين اقدامي را در استان كردستان فراهم ساخته است ؟

ج) براي تحقق اين امر در سومين جلسه ي ستاد سيمرغ استان در تاريخ 17/9/87  علاوه بر برگزاري مراسم در كليه دستگاهها و ادارات مربوطه ، سازمان جهاد كشاورزي استان مؤظف به برپايي نمايشگاهي در ايام الله دهه مبارك فجر جهت ارائه ي عملكرد سي ساله ادارات و دستگاههاي مختلف شد . اين نمايشگاه در شهرستان سنندج بلوار ارشاد ، جنب زندان مركزي سالن ورزشي بنياد شهيد وامور ايثارگران برپا گرديده و بازديد براي عموم در دو نوبت صبح و عصر در ايام الله دهه فجر آزاد است . لازم به ذكر است نظير همين نمايشگاه در كليه شهرستان هاي تابعه ي استان نيز بر پا خواهد شد .

سؤال -رئيس ستاد سيمرغ و نماينده رئيس جمهوري آقاي ايوبي فعاليت ستاد سيمرغ را خنثي كردن نظر سنجي هاي مؤسسات خارجي عنوان كرد آيا ستاد سيمرغ تدابيري انديشيده تا به آن هدف نايل گردد ؟

ج) قطعا فلسفه ي بزرگداشت ايام و مناسبت هاي بويژه  دهه ي مبارك فجر تبيين كارآمدي نظام مقدس جمهوري اسلامي در بخشهاي مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، عمراني ، فرهنگي و ... است  كه مجموعه ي عملكردهاي سي ساله را برابر مستندات متقن دال بر رشد و توسعه همه جانبه استان دارد . در اين راستا اقدامات ذيل انجام گرفته است :

الف ) برپايي نمايشگاه و حضور مسئولين استاني ، شهرستاني و نمايندگان محترم مجلس جهت ارائه ي عملكرد و پاسخگوئي به سؤالات مراجعين محترم .

ب) تهيه ي برنامه هاي راديويي ، تلويزيوني توسط صدا و سيماي مركز كردستان با رويكرد سي ساله ي انقلاب اسلامي و تشريح برنامه ها و عملكرد سي ساله انقلاب اسلامي در استان با حضور مسئولين و تهيه ي مجموعه برنامه هايي با حضور مستقيم مردم و پخش از شبكه ي استاني و يكي از شبكه هاي سراسري .

ج)فراهم نمودن زمنيه ي بازديد عموم مردم مخصوصا دانشگاهيان ، فرهيختگان ، نخبگان و دانش آموزان از پروژهاي بزرگ استاني .

د) برگزاري مراسم جشن انقلاب در مراكز بخشها ، دهستانها و روستاهاي استان و استفاده از ظرفيت هاي مردمي در اين بزرگداشت .

سؤال -شما بعنوان رئيس ستاد سيمرغ در استان كردستان تا كنون چه اقداماتي را به عمل آورده ايد  ؟

ج) اين ستاد فعاليت خود را در شهريور ماه سال جاري با تشكيل جلسات و تعيين كميته هاي تخصصي و شهرستاني آغاز نموده كه در اين راستا 4 جلسه ي اصلي ستاد تشكيل و 21 كميته تخصصي با تشكيل قريب به 60 جلسه و 10 ستاد شهرستاني با تشكيل قريب به 40 جلسه با استفاده از نظرات كارشناسان محترم برنامه هاي خود را در بخشهاي مختلف طراحي و برنامه ريزي نموده و ستاد برگزاري سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي استان كردستان در مجموع بالغ بر 3000 برنامه در ايام الله دهه فجر از قبيل افتتاحيه ها ، يادواره ي شهدا ، مسابقات فرهنگي ورزشي ، نمايشگاههاي فرهنگي و هنري ، نمايشگاههاي خدماتي و دستاوردهاي نظم مقدس جمهوري اسلامي ، همايش و گردهمائي ها ، برنامه هاي جنگ شادي در شهرستانها اجرا خواهد نمود . براي نمونه همايش يك روزه ي شوراي هاي اسلامي استان ، شهرستان و  بخش با حضور فرمانداران ، بخشداران ، شهرداران و همچنين مديران استان كه بالغ بر 400 نفر بودند برگزار گرديد . . همايش پياده روي در 30 نقطه ي شهري و بيش از 180 روستا جمعه گذشته مورخ 11/11/87 تحت عنوان (( استقبال از خورشيد فجر )) برگزار گرديد .

سؤال -اهم فعاليت هاي اقتصادي در استان چه بوده است ؟

ج) در اين ايام در مجموع بالغ بر 800 پروژه در بخش هاي مختلف عمران شهري و روستايي بهداشتي و درماني فني و حرفه اي آموزشي ،  برق ، مخابرات ، گاز ، كشاورزي ، صنعتي و ... با اعتباري نزديك به 240 ميليادر ريال به بهره برداري خواهد رسيد كه طبيعي است آثار و بركات خوبي در معيشت ، رفاه و راحتي مردم به دنبال خواهد داشت و اين گامي است ، جهت تحقق شعار عدالت اجتماعي كه يكي از محوري ترين شعارهاي انقلاب اسلامي بوده است .

تهيه كننده سيدمحمد حسين درياباري

چاپ شده درتبيان شماره 68 20/11/1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 23:59  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

جناب آقاي دكتر ابوسامه نماينده حماس در تهران

با سلام 

بدينوسيله باستحضار مي رساند نشريه تبيان زير نظر نماينده ولي فقيه در غرب كشور انتشار مي يابد اين نشريه در نظر دارد در خصوص بحران اخير در غزه با جنابعالي گفت وگو يي داشته باشد ، خواهشمند است با درخواست مطروحه موافقت فرماييد در خاتمه ضمن آرزوي پيروزي براي مقاومت اسلامي عين سؤالات بحضور ارسال مي گردد :

1-برخي از تحليل گران سياسي براين باورند كه اسرائيل پس از عمليات عليه حزب الله در زمان مشخصي به حماس مي كند آيا حماس چنين تصور و باوري قبول دارد و مي پذيرد ؟

2-علامات و نشانه هاي حمله احتمالي اسرائيل به حماس با بستن گذرگاه ها و در تنگنا قرار دادن مردم و جنبش حماس آشكار بود چرا حماس آتش بس را پس از پايان تمديد نكرد ؟

3-دولت حماس برخاسته از آراء مردم است به همين دليل مي تواند از حقوق مشروع خود و ملت خويش با ابزار متعارف دفاع كند چرا مخالفان حماس از تجهيز شدن به اسلحه آن دولت مخالفت كرده و واهمه دارند ؟

4-منابع اطلاعاتي اسرائيل مي گويند استعداد و توان حماس بلحاظ نيروي انساني 20 هزار نفر اند شما در اين زمينه تحليل و نظري داريد ؟

5-رژيم صهيونستي اسرائيل مدعي است كه حمله به نوار غزه براي جلوگيري از پرتاب موشك بوده بنابرگزارش روزنامه گتاردين در طول آتش بس موقت سال گذشته حتي يك موشك از سوي حماس به مناطق صهيونيست نشين پرتاب نشد بنابراين انگيزه و هدف آن رژيم از جمله به غزه و حماس چه بوده است ؟

6- سفرهاي ديپلماتيك يك سال اخير نشان داد كه بخشي از جهان عرب از يك سو و آمريكا و متحدانش از سوي ديگر در حال اجراي طرح و ترسيم نقشه و توطئه اي عليه حماس هستند بدون شك اين روند تداوم خواهد يافت راههاي مقابله حماس با اين ترفند ها چيست ؟

7-امكان گفت وگوي مستقيم حماس با محمود عباس وجود دارد ؟ ميزان موفقيت و دست يابي به تفاهم همه جانبه چه مقدار است ؟

8-شماري از تحليل گران سياسي معتقدند جنگ اخير عليه حماس توسط اسرائيل با چراغ سبز امريكا و حمايت اين كشور بوده است نظر شما در اين زمينه چيست ؟

9-به نظر شما دولت اسماعيل هنيه مي تواند بدون برسميت شناختن موجوديت اسرائيل با سازمان الفتح محمود عباس به تفاهم رسيده و با ساير كشورهاي عربي و غيره روابط عادي داشته باشد ؟

10-در صورت امكان در خصوص ميزان خرابي ها ، تلفات انساني و ساير جنايات ارتش اسرائيل كه تاكنون كمتر گفته شده براي خوانند گان ما توضيح دهيد ؟

11-رهبران كشورهاي ونزوئلا و بولوي روابط خود با اسرائيل را به حالت تعليق درآوردند به نظر شما اين چه پيامي براي دولتهاي عربي و اسلامي بدنبال خواهد داشت ؟

12-در صورت امكان گروه هايي كه با حماس متحد هستند كدامند ؟ درخصوص افكار ، انديشه و  ايدئولوژي آنان اندكي توضيح براي خوانندگان تبيان بفرمائيد ؟

13-آيا شوراي امنيت بعنوان عاليترين نهاد بين المللي به خواسته ها و انتظارات مردم فلسطين ايفاي نقش كرده است ؟

14- پس از حمله اشغالگران قدس انتظار مي رفت حاكمان كشورهاي عربي در قالب اتحاديه عرب اقدامات مقتضي را بعمل آورند آيا اين اتحاديه انتظارات دولت منتخب فلسطين و مردم اين سرزمين را برآورده ساخته است ؟

سيد محمد حسين درياباري

http://www.gigaimage.com/images/si4tq736flr8ziinpgh.jpg

http://www.gigaimage.com/images/89g70vcmz7hx6ywfuuv6.jpg

 مصاحبه اختصاصي تبيان با ابوسرور مسئول اطلاع رسانی و تبلیغات دفتر جنبش مقاومت اسلامی حماس در ایران

1-برخي از تحليل گران سياسي براين باورند كه اسرائيل پس از عمليات عليه حزب الله در زمان مشخصي به حماس مي كند آيا حماس چنين تصور و باوري قبول دارد و مي پذيرد ؟

جنبش مقاومت اسلامي حماس با توجه به ادامه اشغال سرزمین فلسطین و مقدسات اسلامی و تداوم تجاوزات و حملات رژیم اشغالگر قدس همواره در حال جنگ با این رژیم به سر می برد بنابراین استراتژی این  جنبش مقاومت علیه اشغالگری با هدف پایان دادن به اشغال فلسطین است. از این رو، همواره خود را در حال و وضعیت مقاومت می بیند و همیشه خود را برای مقابله با دشمن صهیونیستی آماده می کند. دشمن صهیونیستی وقتی در تابستان 2006 میلادی به جنوب لبنان حمله کرد و آن شکست مفتضحانه ای را متحمل شد، انتظار می رفت که برای به دست آوردن ابهت ارتش پوشالی خود دست به ماجراجویی دیگری بزند، لذا همچنانکه گفته شد نیروهای مقاومت غیر از این که همیشه در حال آماده باش هستند، با درک شرایط موجود و وضعیت رژیم صهیونیستی که زخم خورده جنگ اخیر لبنان بود، بیش از گذشته آماده مقابله با ماجراجویی های این رژیم بودند. در حقیقت ماهیت رژيم صهیونیستی مبتنی بر کشتار و تجاوزات و قتل عام و اشغال سرزمین دیگران و آواره کردن دیگران است، به همین خاطر این مساله ایجاب می کند که مقاومت دائما در حال آماده باش باشد. ضمنا شرایط و وضعیت تنها می توانند در تاکتیکهای مقاومت موثر باشند و نمی تواند استراتژی آن را مبنی بر تداوم مبارزات تغییر دهد.

2-علامات و نشانه هاي حمله احتمالي اسرائيل به حماس با بستن گذرگاه ها و در تنگنا قرار دادن مردم و جنبش حماس آشكار بود چرا حماس آتش بس را پس از پايان تمديد نكرد ؟

جنبش مقاومت اسلامي حماس وقتي بصورت غیرمستقیم با آتش بس موافقت کرد با همکاری کلیه گروههای مقاومت در موضع قدرت و اقتدار بود. این جنبش و گروههای مقاومت شروطی را برای آتش بس تعیین کردند که عبارت بودند از: رفع کامل محاصره نوار غزه و بازگشایی گذرگاهها و انتقال این آتش بس به کرانه باختری و توقف حملات رژیم صهیونیستی. اما وقتی آتش بس برقرار شد، از همان روزهای اول رژیم صهیونیستی آن را نقض کرد و تا پایان آتش بس به مدت شش ماه هیچ کدام از شروط مقاومت محقق نشد و این دشمن کینه توز به وعده های خود که به مصری ها داده بودند مبنی بر تحقق این شروط عمل نکرد، بنابراین حماس و گروههای مقاومت هیچ لزومی به تمدید آتش بس ندیدند و با تمام قوا با تمدید آن مخالفت کردند و حماس اعلام کرد تنها با تحقق شروط فوق الذکر مقاومت با تفاهم آرام سازی اوضاع موافقت می کند و حاضر نیست آتش بسی مجانی تقدیم دشمن کند. بنابراین این جنبش همچنانکه از موضع قدرت با تمدید آتش بس مخالفت کرد و در حقیقت پذیرش آتش بس بدون تحقق شروط مقاومت یک نوع خفت و خواری بود که حماس قاطعانه آن را رد کرد و نپذیرفت.

3-دولت حماس برخاسته از آراء مردم است به همين دليل مي تواند از حقوق مشروع خود و ملت خويش با ابزار متعارف دفاع كند، چرا مخالفان حماس از تجهيز شدن به اسلحه آن دولت مخالفت كرده و واهمه دارند ؟

ببينيد در این دنیای کنونی که برخی کشورها داعی دار دمکراسی و حقوق بشر هستند، خود اولین ناقضان دمکراسی و حقوق بشر هستند. وقتی جنبشی مردمی با راهکارهای نوین و از طریق انتخاباتی شفاف و آزاد (به اعتراف خود آنها که حتی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا که ناظر این انتخابات بود، اعلام کرد تاکنون انتخاباتی به این شفافیت در منطقه برگزار نشده است) به قدرت می رسد اولین انتظار این است که منادیان دمکراسی به این انتخاب آزاد مردم فلسطین احترام بگذارد و حکومت حماس را به رسمیت بشناسند، اما این گونه نشد و اولین گام آنها تحریم سیاسی و اقتصادی این دولت برخاسته از آرای مردم بود.تا اینجا برای همگان واضح شد که دمکراسی مورد نظر آمریکا و غرب همان است که در راستای منافع آنها باشد و اگر این دمکراسی در راستای منافع ملتها باشد، خوشایند آنها نیست. از همین رو، از سر مخالفت با این حکومت برخاستند. لذا از هر اقدامی برای ساقط کردن این حکومت دریغ نکردند. وقتی آنها چنین موضعی در قبال این حکومت مردمی اتخاذ می کنند، انتظار نمی رود که با مسلح شدن این حکومت کنار بیایند و با آن مخالفتی نکنند. بلکه آنها از همان ابتدای به قدرت رسیدن حماس شروطی از جمله این که این جنبش مقاومت مسلحانه را کنار بگذارد، مطرح می کردند و می خواستند حماس همان تسلیحاتی را هم که در اختیار دارد، کنار بگذارد چه رسد به مخالفت آنها با تجهیز شدن حکومت حماس به اسلحه. آنها در اصل از آن بیم داشتند که حماس مقاومت را در عرصه سیاسی نیز پیگیری کند و با تشکیل حکومتی مقاوم و مبارز به روند مبارزات خود تشدید بخشد و همین گونه هم شد و حماس همچنان که به ملت فلسطین وعده داده بود، مقاومت را در عرصه حکومت و سیاست نیز پیش برد و میان کار سیاسی و مقاومت تلفیق ایجاد کرد. وقتی دشمنان شاهد این موفقیتهای متوالی حماس بودند دست به هر کاری زدند تا جلو رشد حماس را بگیرند و نمونه های از این اقدامات به شرح ذیل است:

ـ تحریم سیاسی و اقتصادی دولت منتخب

ـ بازداشت نمایندگان وابسته به حماس در پارلمان و وزرای حکومت منتخب ( حدود 50 نماینده و وزیر)

ـ به راه انداختن آشوب فتنه داخلی با تحریک جریان مزدور و شورشی در داخل جنبش فتح که محمد دحلان سرکرده این جریان است.

ـ تشدید محاصره همه جانبه ملت فلسطین در نوار غزه که از 18 ماه پیش به شدت شروع شده است.

ـ و بالاخره جنگ اخیر علیه مردم غزه با هدف نابودی حکومت منتخب و جنبش حماس و مقاومت

4-منابع اطلاعاتي اسرائيل مي گويند استعداد و توان حماس بلحاظ نيروي انساني 20 هزار نفر می باشد، شما در اين زمينه تحليل و نظري داريد ؟

جنبش مقاومت اسلامی حماس از لحاظ نیروی انسانی و تسلیحاتی از هیچ تلاشی برای افزایش توان خود دریغ نمی کند و با توجه به این که مقاومت تنها راهکار و استراتژی این جنبش برای باز ستاندن حقوق غصب شده مردم فلسطین است، بنابراین حق دارد که توان نظامی خود را بالا ببرد و ناتوانی دشمن صهیونیستی در ورود به غزه و اشغال مجدد آن بهترین دلیل بر این مدعاست که حماس در عرصه مقاومت به خوبی پیش رفته و توانست دومین شکست تاریخی را بر دشمن صهیونیستی (پس از شکست آن در جنوب لبنان) تحمیل کند.

5-رژيم صهيونستي اسرائيل مدعي است كه حمله به نوار غزه براي جلوگيري از پرتاب موشك بوده، در حالی که گزارش روزنامه گاردين می گوید: در طول آتش بس موقت سال گذشته حتي يك موشك از سوي حماس به مناطق صهيونيست نشين پرتاب نشد، بنابراين انگيزه و هدف آن رژيم از جمله به غزه و حماس چه بوده است ؟

اهداف اصلی دشمن صهیونیستی از حمله به نوار غزه عبارت بودند از:

ـ نابودی حکومت منتخب فلسطین

ـ سرکوب جنبش مقاومت اسلامی حماس و نیروهای مقاومت

ـ بازگرداندن جریان مزدور به نوار غزه

ـ تقویت جریان سازشکار فلسطین و غیره

دشمن در طول جنگ این اهداف را عملا دنبال می کرد، اما از ترس این که تجربه تلخ شکست در جنگ سی و سه روزه لبنان دوباره برای این رژیم تکرار شود، آشکارا از طرح این اهداف عمده برای حمله خود در طول جنگ خودداری می کرد، گرچه قبل از جنگ بارها اعلام کرده بود که هدف استراتژی آن نابودی حماس و حکومت آن است. لیونی وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی قبل از جنگ مطلب فوق را بر زبان رانده بود و یکی دو روز مانده به جنگ نیز اعلام کرده بود که ظرف سه روز حماس را از بین می برند. اما وقتی حمله هوایی در آن سطح گسترده  صورت گرفت، دشمن و مزدوران آن انتظار داشتند که حماس دست تسلیم را بالا می برد. غافل از این که حماس در دل مردم فلسطین جا دارد و از بین رفتنی نیست، وقتی آنها متوجه شدند که حمله هوایی گسترده کارساز نبوده است و حتی پس از این حمله آقای هنیه در سخنرانی غرای خود نوید پیروزی را داد، دشمن مأیوس شد و از طرح آشکار اهداف عمده خود اندک اندک خودداری کرد تا مبادا تجربه تلخ جنگ لبنان برایش تکرار شود. همچنانکه مستحضر هستید، اکنون پیروزی در جنگها در تحقق یا عدم تحقق اهدافی است که برای آن جنگ تعریف میشود که اگر اهداف محقق شود، گفته میشود که طرف آغازگر پیروز شده است و در غیر این صورت شکست خورده است، وقتی دشمن پس از نومیدی از تحقق اهداف عمده اش اهدافی جزیی را برای جنگ تعریف کرد که عبارت بودند از متوقف ساختن حملات موشکی حماس و استقرار نیروهای بین المللی در غزه. دشمن حتی در تحقق این اهداف جزئی نیز ناتوان ماند و شکست خورد و دیدیم که در طول جنگ حملات موشکی حماس تشدید شد و روز به روز بر برد موشکهایش افزوده می شد و حتی وقتی دشمن صهیونیستی پس از شکست خفت بارش آتش بس یکجانبه رااعلام کرد، این نیروهای حماس و مقاومت بودند که به سمت مناطق صهیونیست نشین موشک شلیک کردند، این بدان معناست که دشمن در توقف حملات موشکی مقاومت شکست خورد و از سوی دیگر، حماس و سایر گروه های مقاومت به شدت با استقرار نیروهای خارجی مخالفت کرده و خواهند کرد و اعلام کردند که با این نیروها به عنوان اشغالگر برخورد خواهند کرد. بنابراین دشمن در تحقق حتی اهداف جزئی اش هم شکست خورد و پس از 22 روز حمله گسترده هوایی، دریایی و زمینی نتوانست حتی یک وجب وارد شهرهای نوار غزه شود و در این مدت در اطراف نوار غزه با نیروهای مقاومت رو به رو بود و نتوانست حتی یک وجب به سمت داخل نوار غزه پیشروی کند.

6- سفرهاي ديپلماتيك يك سال اخير نشان داد كه بخشي از جهان عرب از يك سو و آمريكا و متحدانش از سوي ديگر در حال اجراي طرح و ترسيم نقشه و توطئه اي عليه حماس هستند، بدون شك اين روند تداوم خواهد يافت راههاي مقابله حماس با اين ترفند ها چيست ؟

راههای مقابله حماس با این ترفندها تاکید بر ادامه مقاومت و تاکید بر اصول و مبانی قضیه فلسطین است و  حماس با پشتوانه مردمی از این حقوق و اصول دفاع می کند و این توطئه ها را خنثی می کند. همچنان که در طول 22 روز با مقاومت سرسختانه توطئه بزرگ برای نابودی مقاومت و حکومت برخاسته از آن را خنثی کرد.

7-امكان گفت وگوي مستقيم حماس با محمود عباس وجود دارد ؟ ميزان موفقيت و دست يابي به تفاهم همه جانبه چه مقدار است ؟

جنبش مقاومت اسلامي حماس بارها اعلام کرده است که همواره حامی و پشتیبان گفتمان داخلی بوده و هست، اما این گفت و گو برای آن که موفقیت آمیز باشد، باید مبتنی بر اصول و مبانی روشنی باشد. مقاومت باید اساس این گفت و گو ها باشد و اگر آقای محمود عباس خواهان گفت و گو است، باید به همکاری امنیتی خود با رژیم صهیونیستی در کرانه باختری پایان دهد. ادامه بازداشت رهبران و اعضای جنبش مقاومت اسلامی حماس و جهاد اسلامی و نیروهای مقاومت در کرانه باختری توسط نیروهای تشکیلات خودگردان بیانگر آن است که ابومازن رغبتی به گفت و گوی داخلی ندارد. چرا که اگر مایل به گفت و گوی داخلی است باید با آزادی قریب به 700 عضو حماس و 50 عضو جهاد اسلامی و بقیه نیروهای مقاومت در کرانه باختری زمینه این گفت و گوها را فراهم کند. تا زمانی که وتوی آمریکایی صهیونیستی در مقابل گفت و گوی داخلی وجود دارد، میزان موفقیت این گفت و گوها بسیار پایین است و وقتی تشکیلات خودگردان خود را از فشارهای آمریکا و صهیونیستها خارج سازد و با این وتوی آنها مخالفت کند، و شرایط لازم برای گفت و گوها را که به آنها اشاره شد، فراهم کند، آن وقت میتوان انتظار موفقیت این گفت و گوها را داشت.

8-شماري از تحليل گران سياسي معتقدند جنگ اخير عليه حماس توسط اسرائيل با چراغ سبز امريكا و حمايت اين كشور بوده است نظر شما در اين زمينه چيست ؟

آمریکا همیشه از رژیم صهیونیستی حمایت می کند و تمامی تجاوزات و حملات آن علیه مردم بی دفاع فلسطین را توجیه می کند و آنها را دفاع از خود می نامد، و این گونه چراغ سبزی دائمی برای این حملات فراهم کرده است و این رژیم را جری تر کرده است. آمریکا قربانی را جلاد و جلاد را قربانی معرفی می کند و تا زمانی که این گونه برخورد می کند و حقوق ثابت ملت فلسطین را نادیده می گیرد، نمی توان از آن انتظار داشت، در کنار مردم فلسطین قرار بگیرد.

9-به نظر شما دولت اسماعيل هنيه مي تواند بدون برسميت شناختن موجوديت اسرائيل با سازمان الفتح(محمود عباس) به تفاهم رسيده و با ساير كشورهاي عربي و غيره روابط عادي داشته باشد ؟

دولت منتخب آقای هنیه بارها از همان اوایل شکل گیریش اعلام کرده است که هرگز حاضر نیست رژیم اشغالگر و سفاح صهیونیستی را به رسمیت بشناسد، کلیه رهبران حماس نیز در مناسبتهای مختلف بر این نکته تاکید کرده اند، بنابراین عدم به رسمیت شناختن اسرائیل سیاست ثابت حماس و دولت منتخب آن شمرده می شود و شناسایی آن هم به معنای تضییع حقوق حقه مردم فلسطین است.

به رسمیت نشناختن یک طرف نمی تواند مانع تفاهم طرف دیگر با کشورها و سازمانهای دیگری باشد، مگر این که این کشورها یا سازمانها رسیدن به هر نوع تفاهم را منوط به به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی کرده باشند که تا کنون چنین مساله ای مطرح نشده است. بنابراین سیاست حماس مبنی بر به رسمیت نشناختن "اسرائیل" نمیتواند مانعی در ارتباطات آن با دیگران باشد.

به عنوان مثال کشورهایی هستند که "اسرائیل" را به رسمیت نمی شناسند و با دیگر کشورها هم روابط خوبی دارند.

حماس همواره حقوق حقه و اصول و مبانی قضیه فلسطین را ملاک سیاستهای خود قرار داده است. بنابراین چون موجودیت "اسرائیل" با این حقوق و اصول همخوانی ندارد، با به رسمیت شناختن آن مخالفت می ورزد.

10-در صورت امكان در خصوص ميزان خرابي ها ، تلفات انساني و ساير جنايات ارتش اسرائيل كه تاكنون كمتر گفته شده براي خوانند گان ما توضيح دهيد ؟

مرکز حقوق بشر فلسطین اخیرا گزارشی درباره تلفات و خسارت های وارده به نوار غزه در نتیجه جنگ 22 روزه نظامیان تا بن دندان مسلح به این منطقه منتشر کرده است. در این گزارش آمده است که نیمی از قربانیان این تجاوزات زنان و کودکان فلسطینی هستند.

آمار و ارقام نتایج این حملات و تجاوزات به شرح ذیل  است:

ـ شهادت بیش از 1330 فلسطینی از جمله 437 كودك، 110 زن، 123 فرد مسن، 14 عضو تيم پزشكي و 4 خبرنگار و چهار ورزشکار . گفتنی است که با توجه به ادامه عملیات آوار برداری آمار شهدا رو به افزایش است.

ـ زخمی شدن بیش از 5500 فلسطینی از جمله 1890 كودك که حال 200 تن به شدت وخيم است.

ـ تخریب کامل 121 مرکز صنعتی و تجاری

ـ آسیب دیدن 200 مرکز صنعتی و تجاری دیگر

ـ تخریب کامل 4 کارخانه بتن سازی و یک کارخانه دیگر

ـ ویرانی 60 مقر پليس، پنج سازمان اطلاع‌سانی، دو سازمان بهداشتی و 29 سازمان آموزشي

ـ تخریب کامل حدود4 هزار باب منزل و آسیب دیدن 20 هزار  باب منزل دیگر

ـ تخریب کامل 28 سازمان مدنی، وزارتخانه، مقر شهرداري‌ها، بنادر و شوراي قانونگذاري فلسطين

ـ تخریب کامل 30 مسجد و وارد  آمدن خسارات به 15 مسجد دیگر .

ـ محروم شدن 800 هزار فلسطینی از آب آشامیدنی

ـ محروم شدن بیش از 60 درصد از ساکنان نوار غزه از نعمت برق

ـ قطعی کامل  گاز

ـ ویرانی 34 مرکز بهداشتی و 8 بیمارستان و 26 کلینیک بنا به گزارش سازمان بهداشت جهانی

 

11-رهبران كشورهاي ونزوئلا و بولیوي روابط خود با اسرائيل را به حالت تعليق درآوردند به نظر شما اين چه پيامي براي دولتهاي عربي و اسلامي بدنبال خواهد داشت ؟

اين پیام را دارد که وقتی کشورهایی غیر عربی در آن سوی دنیا به اصول و مبانی انسانی احترام می گذارند و حاضرند در این راستا روابط خود را با رژیم غیر انسانی صهیونیستی قطع کنند، چگونه ممکن است که برخی کشورهای عربی به این روابط خود ادامه می دهند؟ در حقیقت این سیاست منطقی نیست و ما هم از کشورهای عربی انتظار داریم که چنین اقدامی را پی بگیرند و روابط خود با  با دشمن صهیونیستی را قطع کنند.

12-در صورت امكان گروه هايي كه با حماس متحد هستند كدامند ؟ درخصوص افكار ، انديشه و  ايدئولوژي آنان اندكي توضيح براي خوانندگان تبيان بفرمائيد ؟

13-آيا شوراي امنيت بعنوان عاليترين نهاد بين المللي به خواسته ها و انتظارات مردم فلسطين ايفاي نقش كرده است ؟

در حقیقت شورای امنیت بسیار ضعیف عمل کرد و با سکوت خود به جنایت های رژیم صهیونیستی کمک نمود و با این سکوت خود در حقیقت نشان داد که نماینده واقعی ملت های جهان نیست و بلکه تحت فشار و تاثیر قدرتهای بزرگ است و هر جا این قدرتها لازم بدانند، بنا به صلاحدید خود باعث می شوند که شورای امنیت قطعنامه صادر کند و هر جا لازم نبینند، از صدور قطعنامه الزام آور جلوگیری می کنند. حتی اگر این سکوت و بی اعتنایی موجب جری تر شدن جلادان و اشغالگران برای سرکوب ملتها شود. اکنون این سؤال از شورای امنیت مطرح است که چگونه علیه حقوق حقه برخی کشورها از جمله حقوق هسته ای جمهوری اسلامی ایران  قطعنامه صادر می کند؟ ولی حاصر نیست با صدور قطعنامه ای جدی و الزام آور از ملت مظلوم فلسطین دفاع کند؟ اکنون شورای امنیت اگر می خواهد اعتبار و حیثیت جهانی خود را باز یابد، باید به خواسته ملت ها احترام بگذارد و در راستای آنها عمل کند و از قربانی حمایت و جلاد را محکوم کند و به سیاست برخورد دوگانه خود در قبال مسائل بین المللی پایان دهد و خود را از زیر فشار قدرتهای بین المللی خارج سازد.

14- پس از حمله اشغالگران قدس انتظار مي رفت حاكمان كشورهاي عربي در قالب اتحاديه عرب، اقدامات مقتضي را بعمل آورند آيا اين اتحاديه انتظارات دولت منتخب فلسطين و مردم اين سرزمين را برآورده ساخته است ؟

متاسفانه اتحادیه عرب انتظارات بحق ملت فلسطین را برآورده نکرد و از اتخاذ سیاستی جدی در دفاع از مردم غزه کوتاهی کرد و آن گونه که باید و شاید از آنها حمایت نکرد. در حقیقت اتحادیه عرب نتوانست در عرصه عملی خواسته ها و مطالبات ملت های عربی را تحقق بخشد و اما برخی کشورهای عربی در این جنگ کاملا از مردم فلسطین در غزه حمایت کردند و با شرکت در اجلاس سران در دوحه نشان دادند که حامی مقاومت و مبارزات فلسطینیان هستند. اما انچه مایه تاسف است و برای ملت فلسطین و امت اسلامی غیرمنتظره بود، اینکه وزیر امور خارجه رژیم اشغالگر قدس در یک پایتخت عربی خبر حمله به غزه را اعلام کرد. برخی از حکام کشورهای عربی نه تنها در قبال جنگ علیه غزه سکوت اختیار کردند بلکه با مقصر معرفی کردن حماس در این جنگ با دشمن صهیونیستی تبانی و نوعی همکاری داشتند.

-15ارزیابی شما از مواضع جمهوری اسلامی  ایران نسبت به اوضاع نوار غزه چیست؟
جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب
  همیشه  حامی و پشتیبان ملت فلسطین بوده و  هست و هیچ کوتاهی در این مورد چه در سطح رسمی و ملی نداشته است.
مسوولان و مردم ایران در سخت ترین شرایط در کنار ملت فلسطین و مقاومت هستند و
  این مسئله نشان از این است که ایران به اصول اساس جمهوری اسلامی و افکار و اندیشه های امام خمینی (ره) پایبند است و همچنان که امام راحل فرمودند: فلسطین ، قضیه اساسی ایران و همه مسلمین جهان است.
 در حقیقت پیامهايی را که مقام معظم رهبری (امام خامنه ای) صادر کردند خیلی مهم و تاریخی بودند، ایشان حجت را بر همه حکام عربی و اسلامی و ملت  های مسلمان تمام کردند، این پیامها تاثیر زیادی در تقویت روحیه مبارزاتی ملت مظلوم فلسطین در نوار غزه داشتند و موجب خشم وعصبانیت دشمنان اسلام و دشمنان ملت فلسطین و رژیم غاصب صهیونیستی و مزدوران آنها  در منطقه شدند.
ما همچنین از آن دسته از رهبران کشورهای عربی که سکوت اختیار کرده اند و حتی درتوطئه به حمله به غزه تبانی و مشارکت داشتند ،می خواهیم که به آغوش ملت های خود بازگردند و اگر نمی توانند مانند رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران پیامی
 تاریخی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و حکومت منتخب آن بدهند، لااقل سکوت اختیار کنند و در توطئه علیه ملت غزه مشارکت و تبانی نکنند.
زمانی که مقام معظم رهبری اعلام کردند، ملت شریف ایران و جمهوری ایران از راه های مختلفی به فلسطین و حماس کمک خواهد کرد، بعضی از حكام کشورهای عربی در تنگنا قرار گرفتند
  و تحت فشار قرار گرفتند و با اين سؤال ملتهای خود مواجه شدند که چطور جمهوری اسلامی ایران که کشوری غیر عربی است در این سطح گسترده حاضر به حمایت از ملت فلسطین است؟ در حالی که برخي حكام عربی هیچگونه اقدامی را در حمایت از این ملت انجام نمی دهند و حتی علیه ملت فلسطین تبانی می کنند. مردم فلسطین همیشه قدردان جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) بوده و هست و ایران اسلامی را شریک این پیروزی بزرگ خود می داند.

-16این جنگ چه دستاوردهایی برای مردم فلسطین خواهد داشت؟

حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه نه تنها پیروزی قاطع مقاومت را به همراه داشت و نه تنها دستاورد بزرگی برای مردم فلسطین داشت، دستاوردهایی نیز برای امت اسلام داشت همچنانی که رهبران مقاومت تاکید کردند دشمنان اسلام و مقاومت احمق هستند.
این جنگ برای امت اسلام 3 دستاورد عمده در بر دارد،
اولین دستاورد ،دشمن صهیونیستی و امریکا و مزدوران آنها طی سالیان گذشته و به خصوص ماه های اخیر تلاش های گسترده ای از جمله سرمایه گذاری ها و هزینه های زیادی را متحمل شدند تا ایران را به عنوان دشمن اول کشور های عربی مطرح بکنند اما این جنگ بر عکس نشان داد، رژیم صهیونیستی دشمن اول جهان عرب و جهان اسلام است و ایران اسلامی حامی اصلی ملت های عربی و اسلامی است.
این حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه، تلاش های آنها را در این زمینه برباد داد و هزینه های سنگین آنها بی نتیجه ماند.
آنها و برخی از مزدوران اسراییل و امریکا اقدام به نوشتن مقالات و اظهار نظر در این زمینه کرده بودند و قصد داشتند با این کار میان جمهوری اسلامی ایران و ملت عربی شکافی ایجاد کنند ولی به لطف خداوند این تلاش ها ناکام ماند و حتی اگر در آینده نیز تکرار شود با شکست مواجه خواهد شد زیرا کشورهای عربی و اسلامی آگاه هستند که دشمن واقعی آنها چه کسی است و می دانند ایران همیشه حامی و پشتیبان اصلی فلسطین بوده و خواهد بود.
دومین دستاورد این جنگ برای امت اسلام این بود که توطئه دشمنان اسلام برای ایجاد تفرقه و فتنه میان شیعه و سنی خنثی شد، دشمنان مدام در تلاش هستند که با هدف استحاله توانایی ها و انرژی جهان اسلام میان برادران مسلمان شیعه و سنی اختلاف و تفرقه ایجاد کنند که به یاری خدا باز هم تلاش هایشان به شکست انجامید و ناکام ماندند.
تمامی مسلمانان اعم از شیعه و سنی در اقصی نقاط جهان به خیابان ها آمدند و از مردم فلسطین حمایت کردند و همه هم صدا فریاد مرگ بر رژیم صهیونیستی را برعلیه دشمنان اسلام سردادند.
همچنین این نکته مهم نیز باید ذکر شود که فلسطین یک قضیه وحدت آفرین است و همیشه از زمان پیدایش این مساله تاکنون ما شاهد بودیم که آرمان فلسطین موجب اتحاد ملت های اسلامی است و هرکه خارج از این چارچوب حرکت کند ،موجب تفرقه و اختلاف است.
سومین دستاورد این جنگ، خنثی شدن توطئه رژیم صهیونیستی و بربادرفتن تلاش برخی از کشورها برای جا انداختن این رژیم و عادی سازی روابط این رژیم با کشورهای عربی و اسلامی است، رژیم صهیونیستی و امریکا و مزدوران آنها ، کارهای زیادی برای
  ایجاد ارتباط میان ملت های عربی و اسلامی با رژیم غاصب صهیونیستی انجام دادند.
هدف آنها از این کار این بود که پایه های این رژیم را در منطقه تثبیت کنند، اما این جنگ باعث شد که این تلاش ها بی ثمر بماند و رژیم صهیونیستی همچنان به عنوان موجودی غیر قانونی و پلید در اذهان مردم بماند.
به لطف خداوند دشمن صهیونیستی می خواست با این حملات مقاومت و فلسطین و حماس را نابود کند ولی او با این حملات خود را به نابودی و زوال پیش از پیش نزدیک کرد.

اما همچنان که خالد مشعل رهبر جنبش مقاومت اسلامی حماس اعلام کردند دشمن می خواست با این حمله مقاومت را در غزه از بین ببرد اما مقاومت جهانی است و به ضرس قاطع می توان گفت که نه تنها تمامی اهداف دشمن محقق نشد و این دشمن شکست مفتضحانه ای متحمل شد، بلکه مقاومت فلسطین جهانی شد و دشمن صهیونیستی جنگ را در عرصه های سیاسی و اخلاقی و نظامی باخت و این مقاومت نیست که این مطلب را بیان می کند که بلکه خود رهبران صهیونیستی و وزارت دفاع آمریکا و روزنامه ها و رسانه های صهیونیستی و غربی اعلام کرده اند که رژیم صهیونیستی از حمله به غزه چیزی عایدش نشد و بلکه این حمله نتایج معکوسی هم برایش به دنبال داشت.

تهيه وتنظيم ازسيدمحمدحسين درياباري  چاپ شده درتبيان شماره 68مورخ 20/11/1387يادآوري مي شودنامه خطاب به ابواسامه است بدليل مشغله زياد وي ابوسرورحاضربه مصاحبه شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:33  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

نقل حدیثی از پیامبر اکرم (ص) توسط اوباما

اوباما در مراسم عشاي رباني ملی امریکا با ذکر روایتی از پیامبر مکرم اسلام گفت:در اسلام حدیثی وجود دارد که می خوانیم که "هیچکدام از شما یک مومن حقیقی نیست تا آن روز که آنچه بر خود آرزو می داردبرای برادر خود نیز آرزو دارد."

به گزارش آینده به نقل از «شیعه نیوز»، وبلاگ کاخ سفید (وابسته به سایت رسمی آن) ، روز پنج شنبه 5 فوریه به سخنرانی باراک حسین اوباما رییس جمهور جدید امریکا پرداخت.در این سخنرانی جالب توجه رییس جمهور اوباما در میان انبوه هزاران نفر که در مراسم چاشت نیایش ملی (National Prayer Breakfast) در شهر واشنگتن آمریکا گرد آمده بودند گفت : " ایمان های متفاوت و مختلف ما به جای آنکه هر کدام از ما را از یکدیگر جدا سازد می تواند ما را به سوی تغذیه انسانهای گرسنه ، دلداری و تسکین انسانهای دردمند و مصیبت زده ، برای برقراری صلح در هر سرزمینی که نزاع در آن درگرفته است و برای دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشیده است و برای بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمین خورده است ، متحد سازد. "

مراسم چاشت نیایش ملی هر ساله در واشنگتن آمریکا در اولین پنج شنبه ماه فوریه برگزار می شود. این رویداد از سال 1953 و از زمان رییس جمهور آیزنهاور که برای اولین بار در چنین مراسمی شرکت یافت اتفاق می افتد. بخش هایی از نیایش اوباما در این مراسم را در زیر می خوانیم:

" هیچ شکی وجود ندارد که در طبیعت ایمان بدین معناست که برخی عقاید ما هرگز یکی نخواهد بود. ما کتابهای متفاوتی را پیروی می کنیم. احکام و دستورات متفاوتی را به هم چنین. توجیهاتمان و ادراکمان از اینکه هر یک از ما از کجا آمده ایم و به کجا می رویم با یکدیگر متفاوت است و حتی برخی از ما به هیچ ایمانی راسخ نیستیم. همه ما این اختلاف ها را می دانیم. اما در این میان یک قانون وجود دارد که همه ادیان الهی را به هم پیوند می زند. عیسی مسیح به ما می گوید که همسایه خود را همانطور که خود را می پسندید بپسندید. و آنچه که برای شما ناگوار و نفرت انگیز است بر همیار و شریک خود روا مدار. در اسلام حدیثی وجود دارد که می خوانیم که "هیچکدام از شما یک مومن حقیقی نیست تا آن روز که آنچه بر خود آرزو می داردبرای برادر خود نیز آرزو دارد." چنانکه این روایت در مکاتب بودا و هندو نیز به چشم می خورد. و این البته همان قانون طلایی است برای فراخوانی به عشق به همنوع، برای درک و فهم یکدیگر و برای رفتار بااحترام و بزرگواری با کسانی که لحظات کوتاهی را بر روی این زمین خاکی با یکدیگر به قسمت می گذاریم."

در این مسیر ، این ایمان وِیژه ماست که ما را به سوی خوبی و نیکویی والاتری رهنمون می کند و به جای آنکه ما را از یکدیگر جدا سازد ، می تواند ما را به سوی تغذیه انسانهای گرسنه ، دلداری و تسکین انسانهای دردمند و مصیبت زده ، برای برقراری صلح در هر سرزمینی که نزاع در آن درگرفته است و برای دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشیده است و برای بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمین خورده است ، متحد سازد.

هدف ما این است که به سوی رهبران و دانش پژوهان در سراسر جهان دست دراز کنیم تا زمینه برقراری یک گفتگوی ثمر بخش را پیرامون ادیان و اعتقادات را فراهم آوریم. و البته در این راه من انتظار ندارم تا افتراق ها و جدایی ها یک شبه از میان برداشته شود و باور ندارم که نظرات و تنشهایی که برای زمانهای درازی در میان بوده است به یکباره محو شوند اما اعتقاد دارم که اگر بتوانیم به راحتی در یک فضای باز و با صداقت با یکدیگر گفتگو کنیم، آنگاه خراش ها و بریدگی ها و زخم ها آغاز به مرمت و بهبود خواهند کرد و مشارکتی نوین در این میان ظهور خواهد نمود. در جهانی که هر روز کوچک و کوچکتر می شود ما می توانیم آغاز گر نابودی نیروی تعصبات خشک باشیم و فضایی را بسازیم که در آن صدای شفا بخش فهم و درک متقابل طنین انداز شود.

این است امید من. این است دعای من.

گفتنی است حدیث مورد اشاره ی اوباما متعلق به وجود مبارک خاتم النبیین حضرت محمد (صلی الله علیه واله و سلم) می باشد که :«و الذي نفسي بيده لا يؤمن احدكم حتي يحب لاخيه ما يحب لنفسه». 1

.1.نهج الفصاحه،حدیث 2515

http://emruz.net/ShowItem.aspx?ID=20654&p=1

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 0:42  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

کیهان: گلشیفته، مانکن شده است؛ قوه قضاییه پیگیری کند
دغدغه مسئولان و در راس آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نادیده گرفته شد. بازیگر قانون شکن پس از بازی در فیلم «درباره الی» باز هم به «هالیوود» رفت و در هیبت یک «مانکن» سراپا غربی ظاهر شد و علیه سینمای کشورش نیز مواضعی تند گرفت.

عصرایران- همزمان با پایان یافتن جشنواره فیلم فجر و موفقیت فیلم "درباره الی..." که توانست نامزد 10 سیمرغ بلورین و برنده جایزه بهترین کارگردانی شود، روزنامه کیهان با انتقاد از نمایش این فیلم در جشنواره خبر داد که پیشتر به تهیه کنندگان "درباره الی..." رسماً هشدار داده شده بود که از گلشیفته فراهانی برای این کار استفاده نکنند ولی آنها به این هشدار توجهی نکردند.

کیهان همچنین از قوه قضاییه خرده گرفت که چرا پس از "فاش شدن ابعاد و مختصات پروژه مشترک سازمان جاسوسی سیا و وزرات خارجه آمریکا برای سینمای ایران"، این بازیگر را تحت پیگرد قضایی قرار نداده است؟!

کیهان در توجیه این مساله با "مانکن" خواندن گلشیفته فراهانی نوشته است:

"صورت مساله روشن است. زن بازیگری در پروژه ای آمریکایی که بر اساس طرح دولت ایالات متحده صورت بندی شده، مشارکت کرده است. سنت ملی و هویت دینی خود را به حراج گذاشته و تبدیل به مانکن دست چندم هالیوود شده است. افعال مجرمانه و قبیح این بازیگر سبب ؟ به غیر و مخدوش شده هویت سینمای ایران گشته است..."

نوشته کیهان را بخوانید:

"دردمندانه باید برای برخی فیلمسازان و مشاور هنری رییس جمهور که سبب راهیابی فیلم «درباره الی» به بخش مسابقه «جشنواره فیلم فجر» شدند، فرازی دیگر از سخنان مقام معظم رهبری را در آن جلسه به کارگزاران سینمای ایران یادآوری کنیم. ایشان فرمودند «هر گوشه نظام را شما یک تلنگر بزنید، مثل اینکه به من مشت زده اید.»

آنان که نان «هنرمند متعهد» و «سینماگر مسلمان» را می خورند، بر اساس کدامین اصل و معیار، چنین به اصول بنیادین «هنر متعهد» که سیاست کلی نظام است، تلنگر می زنند و آبروی دولت را خرج آغاز فرآیند مشروعیت بخشیدن به حضور موجودات سکولار در پیکره فرهنگ سینما می کنند؟! فرآیندی که از هنگام آغازش، استراتژی فرهنگی نظام رویارویی با آن بود.

بنابر یافته های مستند روزنامه «کیهان»، در زمان آغاز مراحل تولید فیلم «درباره الی» مقامات ذیصلاح قانونی به تهیه کنندگان آن رسما هشدار دادند تا از این زن بازیگر که در فیلمی هالیوودی ایفای نقش کرده، استفاده نکنند، اما نه تنها کارگردان فیلم به دغدغه مسئولان وقعی ننهاد، بلکه از این بازیگر بهره گرفت. در این میان از قوه قضائیه انتظار می رفت تا پس از فاش شدن ابعاد و مختصات پروژه مشترک سازمان جاسوسی سیا و وزارت خارجه آمریکا برای سینمای ایران، این بازیگر را تحت پیگرد قضایی قرار دهد و حداقل، به سبب تخلف از قواعد مصرح اخلاقی و عرف جاری سینمای انقلاب اسلامی، وی را محروم از هرگونه فعالیت فرهنگی و اجتماعی در ایران کند. 

دغدغه مسئولان و در راس آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نادیده گرفته شد. بازیگر قانون شکن پس از بازی در فیلم «درباره الی» باز هم به «هالیوود» رفت و در هیبت یک «مانکن» سراپا غربی ظاهر شد و علیه سینمای کشورش نیز مواضعی تند گرفت.

در این اثناء، لابی های پنهان از مجاری گوناگون و از بد حادثه توسط 3 سینماگری که تابلوی «ارزشی» نیز دارند، برای اکران فیلم «درباره الی» رایزنی و بلکه چانه زنی می کردند تا اینکه سرانجام لابی یک مشاور هنری به نتیجه رسیدتا جایی که فیلم نه تنها در بخش «مسابقه» جشنواره حضور یافت، بلکه نامزد دریافت 10 سیمرغ بلورین گشت. آن هم از جشنواره ای که ویترین سینمای انقلاب اسلامی است و آن هم فیلمی که سازندگان و بازیگرانش، بدون آنکه لابی های گسترده رفقایشان را قدر گذارند و حداقل در جشن های سینمای انقلاب اسلامی حاضر شوند، بدون حضور در «جشنواره فیلم فجر»، ایران را به مقصد آلمان ترک کردند. در جشنواره فیلم برلین، دوباره کنار آن «مانکن» دست ساز هالیوود نشستند و با ادا و اطوارهای زننده، عکس یادگاری گرفتند. آن «مانکن» هم، باز علیه ایران مصاحبه کرد.

صورت مساله روشن است. زن بازیگری در پروژه ای آمریکایی که بر اساس طرح دولت ایالات متحده صورتبندی شده، مشارکت کرده است. سنت ملی و هویت دینی خود را به حراج گذاشته و بدل به مانکن دست چندم هالیوود شده است. افعال مجرمانه و قبیح این بازیگر سبب اضرار به غیر (دیگری) و مخدوش شدن هویت سینمای ایران گشته است. بر فرض اینکه تهیه کنندگان فیلم «درباره الی» جاهل به موضوع بودند، باز هم این زن بازیگر باید مسئولیت حقوقی جبران خسارت آنان را در صورت عدم اکران فیلم بپذیرد و همچنین مسئولیت کیفری رفتارش را برعهده گیرد. چرا دولت اسلامی ما باید به سبب این افعال مجرمانه هزینه بدهد و از سیاست «هنر متعهد» امام و رهبری عدول کند؟! چرا به سبب اکران یک فیلم و عدم برخورد قانونی با یک هنرپیشه، باب ناصوابی را در سینمای ایران می گشائید، گویی که هیچ اصل و اساسی بر آن حاکم نیست؟!

طیف ارزشی هنرمندان ایران باید آشکارا تکلیف خود را با چنین رویکردهایی مشخص کند وگرنه به تدریج چنین رویکردهایی، هویت سینمای انقلاب را مسخ خواهد کرد، اما وقتی مجله ای چون «مشق آفتاب» که مدیرش یک چهره مدعی «اصول گرایی اصلاح طلب» است پیوسته از بازیگران زن «بت» می سازد، «مانتوی خفاشی» و «شلوار سندبادی» یک بازیگر ارمنی دست سوم را نماد جوانان ایرانی می کند و آن بازیگر را «نمونه کاملی از دختر ایرانی زمان خود» می نامد، می بینیم که باید سخت دلمشغول این فرهنگ و هنر باشیم."
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64859

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:17  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

گفت و گو با آيت الله سيد موسي موسوي نماينده ي مقام معظم رهبري در منطقه ي كردستان به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي  انقلاب اسلامي ايران

 تهيه وتنظيم ازسيدمحمد حسين درياباري 

 قسمت اول

سؤال  : در صورت امكان خاطراتي را كه در خصوص نحوه ي فعاليت انقلابيون و رسانه ها در آن زمان  داريد و احساس مي كنيد شنيدن آن براي خوانندگان مفيد و آموزنده است بيان فرماييد .

http://www.gigaimage.com/images/kn5jihzecmgwoqfa424.jpg

جواب : من سخنانم را از اينجا آغاز مي كنم كه  شرايطي توسط مردم و انقلابيون پديد آمده بود كه فشار بر حكومت شاه تحميل شد ، رسانه هاي آن زمان  مثل روزنامه ي كيهان و اطلاعات گاهي اخبار مردمي را منعكس مي كردند . فكر مي كنم چهلم شهداي يزد بود ،  در مسجد مرحوم آيت الله بروجردي كرمانشاه مراسمي برگزار شد ،  من در آن هنگام فراري بودم ، بعد از آن جمعيت راه افتاد ، اين اتفاق زماني افتاد  كه در استان ها گارد شاهنشاهي امنيت را به اتفاق شهرباني به عهده داشت و به شهرباني تنها اكتفا نمي كردند ، راهپيمايي از مسجد آيت الله  بروجردي شروع شد و به خيابان اصلي كه شهرباني در انجا واقع بود كشيده شد وقتي راهپيمايي مردم به آنجا كشيد ، ارتش آمد و جمعيت تظاهر كننده را  به گلوله بست من و چند نفر از روحانيون كرمانشاه جلو جمعيت بوديم تيراندازي هم از جلو شروع شد ، وقتي كه ما  داشتيم متفرق مي شديم ، ديدم جواني پشت سرم است  و متوجه شد ه كه افسري  مرا نشانه گرفته است نگاه كردم ديدم آقاي اسفندياري است _ خدا او را رحمت كند و درجوار شهداي كربلا محشور نمايد _ به او گفتم آقاي اسفندياري برو ، در جواب گفت : كجا بروم ، انقلاب به وجود شماها  نياز دارد ، همان لحظه بود كه گلوله به سر ايشان اصابت كرد و به شهادت رسيد . ايشان جواني بود كه هميشه در جلسات ما شركت مي كرد ، اين مطلب ، يعني نحوه ي شهادت آقاي اسفندياري و جريان راهپيمايي در كيهان آن زمان چاپ شده است . اين راهپيمايي از راهپيمايي هاي خونين كرمانشاه بود ، اين گونه صحنه ها را كساني كه از نزديك ديده اند احساس مسئوليت خاصي نسبت به آن ها  دارند ،  بدون شك برداشت و بيان اين حوادث براي اينان توأم با احساس ويژه اي است در مقايسه با كساني كه آن واقعه را در كتاب ها ديده اند . شما ملاحظه كنيد خبرنگاراني كه در جبهه بودند و در جبهه از نزديك شاهد وقايع و حوادث بودند گزارش ، خبر ، يا مطلبي تهيه مي كردند و خبرنگاراني كه در صحنه نبودند و  گزارش جنگ تهيه مي كنند . طبعا گزارش خبرنگاران حاضر در ميدان از سوز و  عشق و حال و هواي ديگري برخوردار است د مقاسه با كساني كه از شنيده هاي ديگران گزارش تهيه مي كردند .

http://www.gigaimage.com/images/gxe73ijet8jancngvjf4.jpg

بالاخره راه سخت و دشواري را در پيش داريم ، نسلي كه اكنون در جامعه حضور دارند آن صحنه ها را مشكلات بعد از انقلاب ،  جنگ نظائر و نظاير آن را نديده اند . حوادث انقلاب براي تاريخ انقلاب بسيار اهميت دارد ، ذخيره اي است براي كشور و مردم . يكي از چيزهايي كه از اهداف انقلاب است و از برنامه هاي استراتژيك و راهبردي امام راحل و رهبر انقلاب است بحث وحدت و تفاهم و برادري بين اقشار مردم و از جهت  مذهبي  اتحاد بين شيعه و سني است ، مسأله اي  كه مهمترين سهم را در پيروزي انقلاب اسلامي داشته است . امروز مسأله ي غزه نشان داد كه مسايل فطري و عقلي معلم نياز ندارد ، يعني هر كسي  خود به خود از تعصب و پيرايه ها دور باشد حقايق را مي آموزد و دريافت مي كند ،  حقايقي كه عقلي و فطري اند . حمايت همه جانبه از مردم غزه از طره پيروان اديان و مذاهب مختلف و نيز مردمي كه پايبند به هيچ آئيني نبودند در سراسر جهان گواه بر اين واقعيت است و اينكه مسلمانان بايد متحد باشند اين چيزي است كه نياز به استدلال ندارد .  اين  موضوع روشني است ، آن قدر  دور  افتاده ايم و حجاب ها و زنگ هاي تفرقه مسلمانان را آلوده كرده است كه بايد بحث كنيم و هفته ي وحدت به وجود بياوريم و با آيه و حديث استدلال كنيم كه وحدت بايد باشد چون مفيد است و تفرقه زيان بخش است . مسأله ي ه غزه نشان داد حتي كشورهاي اسلامي كه با حكومت مشكل دارند و يا اصلا چندان به سياسيت نمي انديشند در مصاحبه ها و اظهارات خويش مهمترين نكاتي را كه بيان مي كردند اين بود كه همه ي اين بلايا و آسيب هاي كه دامنگير  مسلمانان شده از تفرقه است و نياز امروز ما وحدت است ، چيزي كه براي من جالب است اين است كه كرمانشاه و منطقه ي غرب بطور كلي قبل از پيروزي انقلاب يك منطقه اي بود كه هم اقوام مختلف در آن بودند ، هم ديدگاههاي مختلف  و هم مذاهب مختلف . در كرمانشاه علاوه بر بحث شيعه و سني آن طوري در محاورات  مي گويند گروهي به نام شيطان پرست در كرند و حومه و جمعي موسوم به اهل حق در صحنه و اطراف آن بودند ، مشخص بود كه اگر كرمانشاه در مسير قيام و مبارزه عليه شاه به يك تفاهم و وحدت نمي رسيد شاه موفق مي شد  و  مي توانست هر يك را عليه ديگري تحريك كند ، كم و بيش هم چنين كاري را انجام داد . در كرمانشاه موارد محدودي داشتيم از جمله در راه سنقر و صحنه به مدت دو روز بخشي  از جاده را بستند . اين ها موردي و جزئي بود آن چه كه مورد توجه و عنايت دستگاه حاكمه ي شاه بود اين بود كه بتواند در استان هايي كه چنين ظرفيت هايي را دارند مثل استان هاي غرب كشور بين شيعه و سني اختلاف ايجاد كند .  مجموعه ي دوستان در آن هنگام هميشه تلاش مي كردند كه زمينه هاي تفاهم را فراهم كنند و اقدامات شاه و ايادي او را خنثي كنند . ما جلساتي داشتيم كه در آن ها بحث و رايزني مي كردم كه با برخي از گروهها مثل اهل حق و قلخاني ها چگونه نزديك شويم . در ميان آنها عناصر تحصيل كرده مانند معلمان و غيره شناسايي شدند و با اين شيوه ارتباطات بوجود آمد .  از سوي ديگر ما با كردستان ، پاوه و اورامانات از طريق فرهنگيان ، معلمان و اقشاري از اين دست ارتباط تنگاتنگ داشتيم ، كارهاي سياسي سري با انها در ميان مي گذاشتم ، بعنوان مثال ؛ مواد منفجره را دوستان  جهت تخريب سينماي پاوه با وساطت من تهيه كردند و به مخفيگاه من آمدند و من راه تهيه آن را به آنها گفتم .  آن افراد بعضي به رحمت خدا رفته اند  و بعضي هم در قيد حيات هستند . در مراكز آموزشي مانند دانشگاه رازي كه جوانان شيعه و سني بودند همواره تأكيد مي كرديم كه آنان بايد  با هم مرتبط باشند ، بايد دوست صميمي هم باشند . همه ي اينها به ايجاد وحدت و همدلي كمك كرده . يكي از راهپيمايي هاي بزرگي كه در كرمانشاه رخ داد زماني بود كه يكي از هما فران نيروي هوايي تصميم گرفت فرمانده ي  نيرو را ترور كند ، شهيد كشوري كه با ما ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك داشت موضوع را به من اطلاع داد شهيد كشوري و دوستانشان به اين نتيجه رسيدند كه اين كار را انجام دهند و هما فر مورد نظر كه ماموريت داشت آن كار را انجام دهد سر صبحگاه به طرف فرمانده ي نيروي هوايي آتش گشود ، اما متاسفانه موفق نشد و گلوله به فرمانده اصابت نكرد ، اين هما فر دستگير شد ، ايشان در مرز اعدام بود ، خبردار شديم كه اين هما فرو چند نفر ديگر را مي خواهند سريع اعدام كنند ، ما با كوشش و تلاش ديگر دوستان پرجمعيت ترين راهپيمايي كرمانشاه را راه انداختيم ، در ميدان آزادي فعلي و ميدان گاراژ سابق ،  اين ميدان و خيابان هاي منتهي به آن مملو از جمعيت بود . من در اين راهپيمايي كه جايگاه بلندي  براي آن تدارك ديده شد بود صحبت كردم مرحوم ربيعي هم صحبت كرد . من در اين سخنراني خواستار آزادي آن هما فر و ساير دوستان شدم ة در آن موقع در كرمانشاه روحاني و عالم مهم اهل سنت ، مرحوم ربيعي حضور داشت با اينكه وي ابتدا در صدا و سيما بود و برنامه داشت ارتباط ما و دوستان  با ايشان اور ا كشاند به راهپيمايي ، ايشان در سخنراني خويش مطالب ما را تأييد كرد . ما قبل از انقلاب نمونه هايي از وحدت و اخوت بين شيعه و سني را داريم كه شايد  بعد از انقلاب كمتر از آن نمونه ها داشته باشيم . اكنون به بيان ماجرايي مي پردازم كه قبل از انقلاب اسلامي در پاوه اتفاق افتاده است ؛ سالار جاف و سردار جاف ين دو بسيار به شاه علاقه مند بودند . سالار جاف  اشراري را كه در اطرافش  بودند به خدمت گرفت تا به مردمي حمله كنند كه به منظور دفاع از انقلاب و عليه شاه در بيرون از پاوه تحصن كرده بودند . سالار جاف به پاوه حمله كرد ، در شهر تنها زنان باقي مانده بودند .  در اين حمله ژاندارمري هم از او حمايت  كرد و همه ي امكانات را در اختيار داشت ،  زنان رفتند بالاي پشت بام  لحاف و تشك و هر چيزي را كه قابل آتش زدن بود ،  آتش زدند و بر سر نيروهاي سالار  ريختند ، و توانستدند با اين امكانات ساده آنان را از شهر بيرون كنند . سالار جاف بعد از اين جريان با كمك ژاندارمري ها راه جوانرود و روانسر به پاوه را بست و پاوه را به محاصره درآوردند ، ديگر كسي نمي توانست  عبور و مرور كند ، در اين ميان زمان با علماي كرمانشاه صحبت كردم و گفتم كه پاوه در محاصره قرار دارد و نيروهاي انقلابي در خطر هستند . نتيجه ي اين صحبت ها منجر به تحصن  شد . ما با يك جمعيت عظيمي رفتيم در مسجد بروجردي به عنوان اعتراض به محاصره پاوه تحصن كرديم اين تحصن و اجتماع اعتراضي آميز بازتاب عجيبي پيدا كرد و  فشارها به اندازه اي افزايش يافت كه مجبور شدند محاصره را بشكنند . اين ، تفاهم شيعه و سني را مي رساند . علماء و شخصيت هاي شيعي براي محاصره ي پاوه تحصن واجتماع اعتراض آميز راه انداختند آن هم دو ، سه روز متوالي ما از  شروع انقلاب تا پيروزي آن موردي نداريم كه شاه موفق شده باشد بين شيعه و سني اختلاف ايجاد كند تا از آن بهره برداري نمايد  نه شيعه به اختلاف مبادرت ورزيد و نه سني در اين منطقه با اينكه زمينه ي اختلاف فراهم بود هوشياري مردم به شاه  و اطرافيانش چنين توفيقي را نداد . در منطقه ي كردستان هم وضع اين گونه بود ، رابطه ي شيعه و سني بسيار خوب بود و انقلابيون هر دو گروه با صفا و صميميت در كنار هم بودند . فتنه هايي اكنون وجود دارد ، آن هنگام در منطقه نبود خارج از چهار چوب شيعه و سني ، مذاهب و سلايق ديگر هم اين تفاهم را دريافتند ، اگر چنين نبود طبعا ما با مشكلات زيادي مواجه مي شديم . به عنوان نمونه مي گويم براي اينكه ما با مشكلي مواجه نشويم ما با سيد نصر الدين رهبر  قلخاني و كرند كه شيطان پرست بودند و ظاهرا  هنوز هم در قيد حيات هستند و بي ارتباط با دستگاه شاه نبود صحبت كرديم ايشان دامادي داشت روشن و اگاه كه از طريق او با اين رهبر مذهبي گفتگو شد و روي انديشه ي داماد ايشان هم كار شد و زمينه هاي اختلاف احتمالي به حداقل رسيد . در آخرين ماههاي منتهي به پيروزي انقلاب آقاي پاليزيان را كه فردي مقتدر بود به كرمانشاه اعزام كردند او رئيس ساواك كرمانشاه شد ،  پاليزيان يك چك سفيد با امضاء به سيد نصر الدين داده بود و گفته بود ،  هر چه مي خواهي بنويس و برو قلخاني ها را به كرمانشاه دعوت كن تا كرمانشاه را به آتش بكشند . ايشان در مقابل چشمان پاليزبان چك را پاره كرده بود و گفته بود  من با همين چهار تا بز و بزغاله و گوسفند زندگيم را مي گذرانم اما با اين سيد اولاد پيامبر ( امام خميني ) در نمي افتم . با اين حركت سيد نصر الدين دارو دسته ي شاه از قلخاني ها و كرندي ها در ايجاد ختلاف كاملا مأيوس شدند . در اوايل پيروزي انقلاب يك كار بسيار خوبي انجام شد كه مانع از هدر رفتن و تلف شدن بيت المال گرديد ، اگر چه در هر انقلابي از بين رفتن مقدار يا مقاديري از سرمايه ها عادي و معمولي است ، ولي در كرمانشاه با پيش بيني انقلابيون اين امر به حداقل رسيده است ، مثلا خيلي از جاها به پادگان ها  هجوم آوردند و اسلحه ها بردند  بيرون در كرمانشاه انقلابيون به دليل نفوذ در ارتش توانستند يارگيري كنند و با اين كار اوضاع را در كنترل داشته باشند ، يكي از كساني كه  با انقلابيون همراه بود ، شهيد كشوري بود او دوستان فراواني در ارتش داشت و تيمسار سعدي نام كه بعدها فرمانده هوانيروز شد با اين نيروها كه هر كدام ده ها نفر دوست با خود داشتند يك تشكل به وجود آورديم ، تا ساواكي ها ناراضيان و طرفداران سلطنت نتوانند ناامني ايجاد كنند ،  از طرفي هم ديگر شهرباني كه مسئول نظم و امنيت بود ضعيف شد و رعب و وحشت بر آنان مستولي گرديد ، همين امر سبب شد كه  كميته هاي مردمي براي حفظ نظم و امنيت شكل گيرد ، كرمانشاه از  جاهايي بود كه به دلايل متعدد ، از جمله مسايل قومي متنوع و  تكثر مذاهب ،  شهرباني قوي ، ساواكي هاي زياد ،  ارتش نيرومند ،  نيروي هوايي و يك لشكر و يك تيپ مستقل در آن استقرار داشتند . اين زماني بود كه شوراي انقلاب مخفيانه شكل گرفت و ما با مشورت دوستان كار بديعي انجام داديم و آن اينكه در كرمانشاه علاوه بر كميته ي مردمي يك كميته نظامي هم را انداختيم كرمانشاه برخلاف ساير استانها دو تا كميته داشت كميته ي مردمي هم دو تا بود اين دو خيلي با هم هماهنگ نبودند ، من در هر دوي آنها حضور داشتم اين دو كميته يكي علاقمندان به آيت ا.. جليلي بودند  و ديگري علاقمند و طرفدار مرحوم حاج آقا اخوند و آقاي . اين دو  كه با هم تفاهم كامل نداشتند نزديك بود كه ايجاد مشكل كنند ، شوراي انقلاب اجازه داد كه من يك كميته ي نظامي درست كنم كه براي اين كميته مهر و دفتر و دستك و غيره تدارك ديدم ، تقريبا رسمي شده بود ، خيلي از كارها را كه كميته ي مردمي در جاهاي ديگر انجام مي داد،  در كرمانشاه كميته ي نظامي متولي آن بود ، مانند حفظ امنيت شهر و امنيت گذرگاه ها و امنيت پادگانها . شهيد كشوري و شهيد شيرودي كل نيروهاي ارتش را سامان دادند همين كميته توانست امكانات ساواك را جمع آوري كند و در پادگان نظامي نگه دارد و از اتلاف آن جلوگيري نمايد . يك نكته ي جالب كه بايد به آن اشاره كنم اينكه ، در ماهيدشت كرمانشاه دستگاه حكومتي تأسيسات عجيبي را راه اندازي كرد اين تأسيسات بسيار پيچيده بود ، اين امر سبب گرديد كه  حدس و گمان ها زياد  شود ، يكي مي گفت اين تأسيسات زندان است ، يكي مي گفت زندان جاسوسي است ، يكي مي گفت پروژه ي آمريكايي است ، مكانات و ابزاري كه به آنجا مي رفت خيلي مخفيانه بود ، ما همين قدر مي دانستيم كه انجا چيز خيلي مهمي است ، بعد از پيروزي انقلاب معلوم شد كه شاه با كمك امريكايي ها اين تأسيسات را بعنوان مركز ماهواره اي در خاورميانه احداث مي كند ، اين مركز مي توانست كل منطقه را تحت پوشش خويش داشته باشد ، چون ايران مطمئن ترين جا براي آنها بود ، منتهي آنچه كه در ذهن مردم بود اين بود كه اين مركز در حال احداث زندان است ، تا قبل از پيروزي انقلاب امكان رفتن به آنجا ممكن نبود ، اما بعد از پيروزي انقلاب دوستان به آنجا رفتند  تا اين تأسيسات مورد دستبرد قرار نگيرد و با نيرو هاي مستقر در آن مركز درگير شدند و يكي يا دو تا شهيدهم  داديم . به هر صورت كميته ي نظامي در حفظ اين گونه امكانات بسيار تلاش كرد . شهيد شيرودي و شهيد كشوري اطلاعت زيادي در اين امور داشتند . روزي اين دو بزرگوار به من گفتند فلاني در منطقه كرمانشاه يك قبضه تفنگ هم در دست مردم قرار نگرفت اين امر به خاطر تلاش دلسوزانه ي دوستان ما در كميته نظامي بود ، اينها از پادگان ها خوب حفاظت كردند و همه ي كارها با برنامه پيش مي رفت . قبل از پيروزي انقلاب منطقه غرب مانند همدان و كرمانشاه افراد معتاد و شرور زيادي داشت و به عبارت ديگر افراد قمه به دست فراوان بودند ، كرمانشاه زنداني داشت معروف به زندان ديزل آباد كه عمده افراد زنداني در آن همين طايفه بودند . زنداني سياسي را به آنجا نمي بردند ، حتي افراد بدهكار مفلس را هم به انجا منتقل نكرده بودند ، خلاصه افراد دزد و طايفه ي معتاد و  قمه به دست در اين زندان بودند ، يك وقت خبردار شدم كه دارو دسته ي اين زندانيان كه دوستان  آنان بودند ، مردم را بسيج كردند و گفتند برويد زنداني ها را آزاد كنيد ، يك دفعه جمعيت به سمت ديزل آباد هجوم بردند ، اگر اين اتفاق مي افتاد يك مصيبتي براي آنجا بود و برگرداندن آن ها به زندان مصيبتي بزرگتر  . دوستان گفتند اين ها اعلام كرده اند هر كس مانع اين كار ( يعني آزاد كردن زندانيان شود ) او را مي كشند ، دوستان ما به من گفتند : اگر چه براي شما خطر دارد ولي كاري از هيچ كس برنمي آيد ، من هم دل را به دريا زدم و رفتم ، آنها همه چوب و چماق به دست داشتند ،  اول مقداري اهانت و توهين كردند ، من روي يك جاي بلندي ايستادم و صحبت كردم . مردمي كه با آن جمع بودند به حرفهايم توجه كردند و جدا شدند آن افراد با جدا شدن مردم از آنان قادر به انجام آن كار نشدند ، چون تعدادشان زياد نبود .  گاهي وقت ها من به گذشته برمي گردم و آن ايام را مرور مي كنم احساس مي كنم يك معجزه  است كه اتفاق افتاده است . اين نكته را كساني كه از ابتدا همراه قيام و نهضت امام بودند مي دانند كه من چه مي گويم ، من دقيقا سال 1342 همزمان با شروع قيام امام آمدم به قم قبل از آن اصفهان بودم ، تمام اين فراز و نشيب ها مثل دستگيري امام ، بازداشت فضلا و مدرسين و بالاخره شرايط اختناق را از نزديك ديده ام و دريافتم كه واقعا آناني كه حرف هاي امام را مي فهمند چقدر كم اند . حتي با  افراد بسيار با سواد هم بحث و گفتگو مي كرديم تا كنه حركت امام را به آنها منتقل مي كرديم و عموما"  چندان به قيام و حركت نمي انديشيدند ، به همين دليل طرفداران و ياران امام در ابتداء احساس تنهايي و محدوديت مي كردند . اما در آستانه ي پيروزي انقلاب احساس مي كرديم كه همه هستند .

ادامه دارد .

این مصاحبه درشماره ۶۸تبیان وهفته نامه گویه درقم چاپ گردید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:32  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

درحال گفت وگو با آيت الله سيد موسي موسوي نماينده ي مقام معظم رهبري در منطقه ي كردستان به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي  انقلاب اسلامي ايران

http://www.gigaimage.com/images/j5c0shpqx5rg6fa4xw0b.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:21  توسط سید محمد حسین دریاباری  | 

درحال گفت وگو با آيت الله سيد موسي موسوي نماينده ي مقام معظم رهبري در منطقه ي كردستان به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي  انقلاب اسلامي ايران

http://www.gigaimage.com/images/ik1jn994o2b9zvbsasvh.jpg

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:10  توسط سید محمد حسین دریاباری  |